‏نمایش پست‌ها با برچسب از فیس بوک چه خبر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب از فیس بوک چه خبر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ دی ۸, جمعه

از فیس بوک چه خبر؟ - 3


تقی رحمانی












برای من مهم است که اگر هاشمی جوابیه‌اش در مجلس خوانده می‌شود شکایت مادر ستار بهشتی هم خوانده شود. در این صورت می‌توان از دستاورد حرف زد و از خوش‌نامی به طرف کامیابی رفت.

خوش‌نامی مبارزان زمانی به مردم می‌رسد که با دستاورد عجین شود. یکی از راه‌های دستاورد، نزدیک کردن خواسته‌های اصولی آحاد جامعه به هم است.

در کشورهای صاحب دموکراسی دقت کنیم جریان‌ها با دیدگاه‌های متفاوت در مبانی اصولی برای زندگی آزاد با هم و به هم نزدیک هستند. آیا این طور نیست؟



فرشته قاضی







خانواده‌های جانباختگان اعتراضات بعد از انتخابات هم حق پاسخگویی از تریبون مجلس را دارند. 21 جان باخته‌ای که حمید رسایی نام از آنها برده و آنها را بسیجی اعلام کرد، خانواده هایشان حق دارند از همان تریبون مجلس بزنند توی دهن کسانی که روزی رایشان را دزدیدند، روز دیگر فرزندانشان را کشتند و حالا هویت فرزندان کشته‌شده‌شان را می‌دزدند... به این حمید رسایی بگویید قاتلان بچه‌های ما بسیجی بودند نه خود آنها. بگویید اگر جرات دارید تنها دقایقی تریبون مجلس را به خانواده‌های همین اسامی که ردیف کرده و دستت دادند تا از همان تریبون به دروغ بسیجی بخوانیشان بدهید، تا آنها خود بگویند...

آی تف بر مجلسی که به جای خانه نمایندگان ملت، خانه دزدان رای و جان و هویت ملت شده است...!



پرویز قاضی سعید












(به مناسبت سالروز درگذشت فروغ فرخزاد)

بانوی آفتاب! یادت گرامی‌، ولی‌ خوش بحالت رفتی‌ و ندیدی، چه آمد بر سر خانه، چه آمد بر سر دنیا، چه آمد بر سر انسان، چه آمد بر سر ما... دیگر نه به آفتاب می‌شود سلام کرد، نه کسی‌ به فکر گلهاست، باغچه هم که دارد می‌میرد، حوض خانه هم که خالیست، ستاره‌های کوچک بی‌تجربه هم یکی‌ بعد از دیگری به خاک می‌افتند، شبها هم از پشت پنجره صدای سرفه می‌‎آید، وحشت زندان و برق زنجیر همه‌جا پر رنگ، و ما هم چون عروسک‌های کوکی با نگاهی‌ چون نگاه مردگان، ثابت خیره در دود یک سیگار، خیره در شکل یک فنجان، در گلی‌ بیرنگ بر قالی... مثل یک عکس سیاه مضحک فوری...

۱۳۹۱ آذر ۴, شنبه

از فیس بوک چه خبر؟ - 2



نیک آهنگ کوثر










 دفاع از حقوق هر فعال رسانه‌ای حرفه‌ای و غیر حرفه‌ای، کمترین وظیفه ماست. ستار بهشتی، قربانی پلیس «فتا» و بدرفتاری‌هایی شد که در هر دادگاهی محکوم است. حتی بی وجدان‌ترین عضو نظام جمهوری اسلامی سعی می‌کند مسوولیت را به گردن یکی بیاندازد، چون فاجعه، فاجعه است و نمی‌توان کتمانش کرد. اما مساله را از زاویه‌ای دیگر باید دید. ستار بهشتی چه باید می‌کرد که شناسایی نشود؟ بسیاری از فعالان آنلاین آیا به مساله امنیت خودشان اهمیت می‌دهند؟ چرا فکر می‌کنیم در شرایطی که نیروی حاکم بی‌رحم است، نابینا هم هست؟ جمهوری اسلامی میلیاردها تومان هزینه خرید و استفاده از ابزار شناسایی کاربران و دستگاه‌های‌شان کرده است تا عمر نظام را اندکی طولانی‌تر کند، آن‌وقت آیا می‌توان به همین راحتی تصور کرد که فعالیت سیاسی در داخل کشور با اسم واقعی و یا با گذاشتن نشانه‌هایی می‌تواند بدون عواقب باشد؟ سایت‌های خبری و اجتماعی، هنوز نتوانسته‌اند توجه مخاطبان خود را به واقعیت‌هایی اینچنین جلب کنند. خبرهای تکراری و تبلیغی سیاسی و تحلیل‌هایی که حداکثر سیاسیون و احزاب را راضی نگه می‌دارد و قاعدتا ارزش چندانی هم ندارند آنچنان فضای سایت‌های سیاسی را پر کرده‌اند که دوستان گرداننده یادشان می‌رود که خواننده استفاده کننده از اینترنت نیز نیازهایی برای «به روز شدن» و «به روز بودن» دارد.


پویا زیدآبادی (فرزند احمد زیدآبادی)








 پدرم میگه: من شش ماه پیش به بیماری پوستی قارچ مبتلا شدم، اما در زندان مداوا شدم. پس از آن سرما خوردم که تبدیل به برونشیت شد اما با مصرف آنتی بیوتیک های قوی آثار برونشیت بر طرف شد ولی سینه و گلویم همچنان ناراحت بود. دکتر زندان رفلکس معده را سبب این ناراحتی تشخیص داد و از بیرون زندان دارو برایم تهیه شد. در همین زمان گلو و حنجره ام پر از آفت شد و جوش های کوچکی زد که پنداری گلویم پر از خار و خاشاک شده است. معالجات داخل زندان باعث بهبود نشد و تپش قلب شدید هم به خصوص در نیمه های شب به این بیماری اضافه شد. پس از آن با تشخیص پزشکی قانونی و موافقت دادستانی برای مداوا به بیمارستان خارج از زندان منتقل شدم. طبیبان معالج در جستجوی علت این ناراحتی ها هستند اما همگی می‌گویند که این ناراحتی ها قابل رفع است. بنابراین ضمن سپاس از همه‌ی دوستانی که در این باره حساسیت نشان دادند تاکید می شود میزان ناراحتی همین مقدار است و کم یا بیش از آن صحیح نیست!


اکبر عطری

 









 اگر كسى به حضرت آقا دسترسى داره به ايشان بفرمايند كه دومين رييس جمهور امريكاى جهان‌خوار يعنى حضرت جان آدامز دويست و اند سال پيش فرموده اند:
«مردم‌سالاری٬ یعنی حکومتِ قانون٬ نه آدم‌ها.»
البته اگر ايشان خودشان را خدا نمى پندارند. باور كنيد براى بدنام كردن دموكراسى راههاى بى هزينه و يا كم هزينه اى هم هست، لطفا پول اين مردم را خرج انتخابات هاى نمايشى و مديريت موازى نكنيد.
اجرتان با امام حسين  !


۱۳۹۱ آبان ۱۹, جمعه

از فیس بوک چه خبر ؟ - 1

از این پس با بخش جدیدی بنام "از فیس بوک چه خبر؟" در خدمت خوانندگان فهیم وبلاگ "آراسپ" خواهیم بود.

این بخش نگاهی به گفته ها و نوشته های فعالان سیاسی، فرهنگی و مدنی ایرانی در سایت فیس بوک خواهد داشت و انعکاس دهنده نقطه نظراتی خواهد بود که ممکن است در سایت ها و وبلاگ های دیگر کمتر مطرح شده باشد.
نظرات این افراد در مورد مسایل مختلف فقط و فقط می تواند بازتاب دیدگاه های شخصی آنان باشد و بدیهی‌ست که انتشار این نظرات به معنای تأیید آنها از سوی مدیریت وبلاگ نیست.



بابک داد 















بحث اين نيست كه چرا آقازاده هاشمي رفسنجاني اين امكان را داشت كه از زندان به بيمارستان مجهز "دي" منتقل شود و رسيدگي فوري پزشكي نسبت به او صورت گرفت؟! بحث اين است كه اولاً كشور نبايد زنداني سياسي داشته باشد. دوم اينكه اين رسيدگي بايد در مورد همه زندانيان، فارغ از اينكه آقازاده هستند يا شهروند عادي "يكسان" انجام بگيرد. و سوم اينكه مانند خاندان هاشمي رفسنجاني، خانواده همه زندانيان بايد بتوانند از زنداني بيمار خود عيادت كنند و در جريان معالجات او قرار بگيرند. ديشب آقاي رفسنجاني براي دومين بار در طول روز، از فرزندش مهدي در بيمارستان دي عيادت كرد. آيا اين امكان براي همه زندانيان به صورت عادلانه وجود دارد؟! آيا براي خانواده هدي صابر، رونقي ملكي، نسرين ستوه و سحابي و ديگران چنين بود و هست؟! اگر چنين عدالتي وجود ندارد، بدانيد كه مخالفت هاي آزاديخواهان و اعتصاب زندانيان به خاطر وجود همين "تبعيض"ها و بي عدالتي هاست. و تا رفع اين بي عدالتي ها، هيچكس نبايد دست از تلاش بردارد وگرنه قرباني بعدي تبعيض خود او خواهد بود. شك نكنيد.


سعید قاسمی نژاد















نکته ای که در گفتگو بابعضی افراد (بخصوص افراد دارای گرایشهای چپ) بسیار آزار دهنده است احساس برتری اخلاقی است که در خود مشاهده می کنند. این افراد به گونه ای رفتار می کنند که انگار طرف مقابل آنها کاملا اشتباه می کند و نماد شرارتهای اخلاقی است و بر عکس خود آنها سمبل آزاد اندیشی، اخلاق و ایده‌آل‌های بشری . چنین افرادی اصولا بخش بزرگی از واقعیت مقابل چشم خود را مشاهده نمی کنند. برای آنها آرمان سیاسی شان حقیقت برین، شخصیتهای سیاسی شان عین پاکی و صداقت است. این افراد در هنگام بحث دچار این سردرگمی می شوند که چگونه طرف مقابل نظریات بدیهی آنها را نمی پذیرد. در این شرایط تنها چیزی که بنظرشان می رسد حماقت، انحراف اخلاقی یا وابستگی فرد مخالف است. اگر طرفدار جمهوری خواهان باشید حتما ناآگاه، جنگ طلب، مزدور یا کاملا دیوانه هستید؛ اگر طرفدار سرمایه داری باشید لزوما تشنه به خون فقرا؛ حتی اگر اندک سئوالی و تردیدی در مورد مناقشات گسترده حول و حوش ازدواج همجنسگرایان، سقط جنین و مانند اینها داشته باشید خشک مغز، تندرو مذهبی، ضد زن، طرفدار سنگسار، فاشیست و هزار هیولای دیگر هستید. این افراد اصولا هیچ توجهی به پیچیدگیهای نظری و عملی مسائل نمی کنند و هیچ به خود زحمت نمی دهند کمی درمورد نقطه نظر مخالفان خود بیندیشند و با برچست های کودکانه سعی در پاک کردن صورت مسئله دارند.


نیلوفر بیضایی











به من گفتند در جایی پرسیده شده آیا من یعنی نیلوفر بیضایی همجنسگرا هستم؟ دوست دارم پاسخ این سوال را در اینجا بدهم. می دانم علت این پرسش حمایت بیدریغ و علنی من از حقوق همجنسگرایان بوده است. حمایتی که از امروز آغاز نشده و برای اولین بار در سال 1997 یعنی پانزده سال پیش در قالب نمایش بازی آخر که یکی از شخصیتهای اصلی اش یک همجنسگرا بود، شکل علنی بخود گرفت. شاید نمایش من اولین نمایش ایرانی باشد که در آن یک همجنسگرا از هویت و حقوق خود سخن گفته است. این حمایت در شکل علنی و بصورت تدوین مقاله و جمع آوری امضا از هنرمندان در دفاع از حقوق همجنسگرایان ادامه یافت. با اینهمه من همجنسگرا نیستم. برای دفاع از حقوق همجنسگرایان حتما نباید همجنسگرا بود، همانطور که برای دفاع از حقوق بهاییان نیز حتما نباید بهایی بود. دفاع از حقوق دیگران دفاع از حق حیات انسانی ست. دفاع از حق بودن ودیگر گونه بودن است. من این دفاع را برای خود بعنوان یک هنرمند یک وظیفه می دانم. منتی هم بر سر کسی نمی گذارم و بدنبال امتیازی نیز نیستم. من باور خود را زندگی می کنم، هم در زندگی شخصی و هم در کار هنری و با هیچکس هم تعارف ندارم و به هیچکس هم باج نمی دهم ...