‏نمایش پست‌ها با برچسب بان کی مون. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بان کی مون. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ شهریور ۹, پنجشنبه

دست مریزادی به آقای بان کی مون



اظهارات آقای بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل متحد، نقطه پایانی بود بر امیدهای جمهوری اسلامی که گمان می کرد با استفاده ابزاری از اجلاس کشورهای غیرمتعهد می تواند برای خود موقعیت و اعتباری در سطح بین المللی کسب نموده و برای ادامه جنگ افروزی هایش در منطقه یارگیری کند. رژیم که با صرف هزینه و تبلیغات فراوان سعی داشت از برگزاری این اجلاس در تهران به نفع خود سوء استفاده کند از همان آغاز با مشکلات عدیده ای مواجه گردید. چرا که از 150 عضو جنبش کشورهای غیرمتعهد، تنها 50 کشور در سطح سران در این نشست شرکت نمودند. جمهوری اسلامی تلاش می کرد که از این اجلاس برای جلب حمایت سایر کشورها از دیکتاتور جنایتکار متحد رژیم، بشار اسد و همچنین مظلوم نمایی پیرامون تحریم های امریکا و غرب استفاده کند و تا حدودی از انزوای شدید خود در عرصه بین المللی بکاهد. 

رژیم در این راه، روی حمایت دولت تازه مصر هم حساب زیادی باز کرده بود و گمان می کرد با تغییر و تحولات اخیر کشور مصر و روی کار آمدن دولت اسلامی، می تواند از حمایت این دولت در بحران سوریه بهره جوید. اما اظهارات محمد مرسی رییس جمهور مصر ضربه محکمی بر دهان رژیم بود. وی با بیان اینکه کشورش فعلا برنامه ای برای تجدید رابطه با ایران ندارد به شدت از حمایت های جمهوری اسلامی از دولت سوریه انتقاد کرد و گفت: "رژیمی که مردم خود را می کشد، باید از صحنه ناپدید شود". 

جمهوری اسلامی که هنوز از بی آبرویی کنفرانس اسلامی و اخراج دولت سوریه از این کنفرانس خشمگین بود این بار به سراغ دبیر کل سازمان ملل متحد، بان کی مون، رفت و تلاش کرد از حضور وی در تهران حداکثر سوءاستفاده را بنماید. از سوی دیگر، مخالفان رژیم ایران در داخل و خارج از مرزها نیز با ارسال نامه هایی به دبیر کل سازمان ملل خواستار رسیدگی وی به وضعیت حقوق بشر در ایران و دیدار او با زندانیان سیاسی شدند. خوشبختانه آقای بان کی مون در دیداری که با رهبر جنایتکار جمهوری اسلامی داشت، به خوبی از نقض حقوق بشر در ایران و فتنه انگیزی های رژیم در سطح منطقه انتقاد کرد و از سران جمهوری اسلامی خواست تا از سیاست های خصمانه خود در قبال سایر کشورها دست بردارند. بان کی مون همچنین با رد پیشنهاد بازدید از مراکز هسته ای رژیم ایران، اظهار داشت بازدید از این مراکز کار متخصصان و کارشناسان آژانس انرژی اتمی است نه او و رژیم جمهوری اسلامی باید به نمایندگان آژانس اجازه بازدید از این مراکز و تصمیم گیری درباره روند فعالیت های هسته ای خود را بدهد و از پنهانکاری ها در این خصوص دست بکشد.

اظهارات آقای بان کی مون، هر چند با دیدار از زندانیان سیاسی و بررسی جزئیات موارد نقض حقوق بشر در ایران همراه نگردید، اما به قدر کافی برای رژیم جمهوری اسلامی رسوایی به بار آورد و امیدهای رژیم برای سوءاستفاده از حضور وی در تهران را نقش بر آب کرد. صحبت های آقای بان کی مون در تهران می تواند نشانه ای از تأثیرگذاری تلاش های اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم باشد که با ارسال نامه های متعدد به وی تا حد زیادی تبلیغات غیرواقعی رژیم را بی اثر کردند. به هر روی شایسته است از جناب دبیرکل بابت اظهارنظرات روشن بینانه شان سپاسگزاری کنیم و از ایشان بخواهیم که زین پس نیز در کنار ملت ایران بایستند و از حقوق آزادیخواهان ایرانی دفاع کنند. 

۱۳۹۱ شهریور ۷, سه‌شنبه

نامه رضا پهلوی و ریاکاری اصلاح طلبان حکومتی


برگزاری اجلاس سران کشورهای غیرمتعهد در تهران، فرصت مناسبی برای گروههای اپوزیسیون بود تا توجه مجامع بین المللی را به نقض حقوق بشر در ایران جلب کنند. همزمانی برگزاری این اجلاس با وقایع آذربایجان - دستگیری گسترده امدادگران و حامیان مردم آسیب دیده از زمین لرزه - ، وخامت حال جسمانی میرحسین موسوی و ادامه فشار بر فعالان سیاسی و مدنی موضوعیت طرح مسائل مربوط به نقض حقوق بشر در ایران را برای اپوزیسیون در سطح بین المللی به قدر کافی ایجاد می نمود.

در این راستا، شوربختانه باز هم اصلاح طلبان جمهوری اسلامی دست به یک بی اخلاقی بزرگ دیگر زدند. آنان در وهله اول با نام "شورای هماهنگی راه سبز امید" - شورایی که نام رهبرانش پس از قریب به سه سال هنوز بر همگان پوشیده است - اقدام به تبلیغ برای زندانیان اصلاح طلب کردند و در این راه تنها تلاش شان جلب توجه جهانیان به زندانیان خودی و مسئله حصر رهبران اصلاح طلب بود. فارغ از اهمیت این موضوع و نیاز به جلب همراهی مجامع بین المللی در جهت رفع هر چه سریعتر حصر آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی و آزادی زندانیان سیاسی اصلاح طلب، آنچه موجب تعجب است تبعیض شدیدی است که در عملکرد شورای هماهنگی راه سبز و رسانه های وابسته به جناح اصلاح طلب، حتی در پرداختن به وضعیت زندانیان سیاسی مشاهده می‌شود. آنان در این بیانیه و بیانیه های قبلی شان فقط و فقط به وضعیت زندانیان همفکر خود می پردازند و از آوردن نام زندانیان سکولار و غیراصلاح طلب خودداری می ورزند و انتشار آخرین بیانیه شورای هماهنگی نیز نشان داد که اصلاح طلبان جمهوری اسلامی - یا به قول خودشان سبزها! - پس از گذشت سه سال کوچکترین تغییری در رفتار و عملکرد خویش نداده اند.

از سوی دیگر، همزمان با فعال شدن دوباره شورای هماهنگی راه سبز که چه بسا بی ارتباط با زمزمه تشکیل شورای ملی اپوزیسیون هم نمی تواند باشد، طرفداران جریان اصلاح طلب شروع به تبلیغ گسترده ای علیه رضا پهلوی و اپوزیسیون سکولار زده و آنان را به سکوت در برابر وضعیت وخیم میرحسین موسوی و دیگر زندانیان سیاسی متهم کردند. هر چند این اتهام از ابتدا نیز بی پایه و اساس به شمار می رفت، چرا که رضا پهلوی و دیگر فعالان اپوزیسیون برانداز بارها در این خصوص موضع گیری کرده و خواستار رفع حصر سران اصلاح طلبان و آزادی زندانیان سیاسی شده بودند، اما با این وجود انتشار نامه سرگشاده رضا پهلوی به بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل متحد و اشاره به وضعیت جسمانی نامساعد میرحسین موسوی و آیت الله کاظمینی بروجردی - که به دلیل طرز فکر و مواضع سکولارش هیچ گاه نامی از این روحانی آزاداندیش در رسانه های اصلاح طلب برده نمی شود - دیگر مجال هر گونه انتقاد و غرض ورزی را از اصلاح طلبان گرفت. رضا پهلوی در این نامه با نگاهی فراحزبی و فراجناحی به وضعیت تمام زندانیان سیاسی اعم از اصلاح طلب و غیراصلاح طلب، دینی و سکولار، پرداخت و از دبیرکل سازمان ملل خواست تا در سفر به تهران با این زندانیان نیز دیدار کرده و جویای حال آنان گردد.

اما گویا بی وجدانی برخی از اصلاح طلبان حکومتی را حد و مرزی نیست. آنان که تا دیروز به رضا پهلوی حمله می کردند و مدعی می شدند که در برابر وضعیت میرحسین موسوی و دیگر زندانیان اصلاح طلب سکوت پیشه کرده است، پس از انتشار این نامه بازهم لب به توهین و تهمت گشودند و این بار از رضا پهلوی انتقاد کردند که چرا در این خصوص به دبیرکل سازمان ملل نامه نوشته و قطعا می خواسته با این کار خود را مطرح کند و زمینه را برای شاه شدنش در آینده فراهم سازد!!!

حال ما از سران اصلاح طلبان - حداقل آن عده ای که در خارج از کشور هستند - می پرسیم که چرا در برابر اینگونه رفتارهایی که از سوی برخی از افراد و رسانه های وابسته به این طیف صورت می گیرد، سکوت پیشه کرده اند؟ مگر آنان مدعی نیستند که به آزادی بیان اعتقاد دارند و به دنبال برقراری دموکراسی و حقوق بشر در ایران‌اند؟ پس چگونه حتی زندانیان سیاسی را به خودی و غیرخودی و اصلاح‌طلب و غیراصلاح‌طلب دسته‌بندی می کنند؟ و چرا در مقابل فعالان اپوزیسیون برانداز اینگونه دست به بی اخلاقی می زنند یا دست کم در برابر بی اخلاقی های همفکران‌شان سکوت می کنند؟ ما از اکبر گنجی، مجتبی واحدی، فاطمه حقیقت جو، محسن کدیور، ابراهیم نبوی، عطاءالله مهاجرانی، مسیح علی نژاد،... و همه آنهایی که هنوز به نوعی در پی توجیه رفتار اصلاح طلبان هستند، این سئوال ها را می پرسیم و منتظر پاسخ آنان نیز هستیم. چرا که این روزها بیشترین فحاشی‌ها، دروغ پردازی ها و بی اخلاقی ها را از زبان هواداران جریان اصلاح طلب می شنویم و در عملکرد این افراد می بینیم.


پاینده ایران

بزرگمهر