نادره
افشاری عزیز هم از میان ما رفت و حسرتی دیگر بر قلب ما نشاند که چرا ما آدم ها تا
زمانی که هستیم، قدر یکدیگر را نمی دانیم و وقتی که عزیزی رفت تازه به کرده ها و
ناکرده های خویش می اندیشیم.
نادره هم رفت و چه
غریبانه رفت. افسوس که نه دوستان رفتنش را آنگونه که شایستهاش بود به سوگ نشستند
و نه دشمنان ذره ای وجدان و شرف از خود نشان دادند. نادره در سکوت کامل خبری رسانه
هایی رفت که از قلم تند و تیز او و انتقادات بی پروایش متنفر بودند.
نادره فمینیست بود، مشروطه
خواه بود، و مهمتر از همه یک منتقد دین... و هر یک از این سه، به تنهایی برای آنکه
خیلی ها به خونش تشنه باشند کفایت می کرد. مواضع او در کنار استقامت کم نظیری که
بر سر عقایدش داشت، از نادره افشاری شخصیتی خلل ناپذیر ساخته بود که از هیچ حمله و
انتقادی نمی هراسید و همین خصوصیات او دشمنان کوتهبیناش را بیش از پیش خشمگین می
ساخت. آنهایی که برای اسهال و استفراغ فلان فعال سیاسی اصلاح طلب یا بهمان نویسنده
ملی مذهبی یک هفته عزا می گیرند، از کنار مرگ این نویسنده و متفکر بزرگ به سادگی
گذشتند.
نادره چوب عقایدش را
خورد. شاید اگر او هم مجیز خیلی از نوچه های جمهوری اسلامی را می گفت یا از اسلام
رحمانی ! دفاع می کرد و... امروز چنین غریبانه زندگی را ترک نمی گفت.
اما می دانم که برای
نادره زمانه ما چنین تعریف و تمجیدهایی از هزار فحش و ناسزا بدتر بود. او هرگز بر
سر آنچه که بدان معتقد بود، با کسی معامله نکرد... باشد که ما نیز چون او باشیم.
روانش شاد
و راهش پررهرو باد...
بزرگمهر

