‏نمایش پست‌ها با برچسب جنبش سبز. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جنبش سبز. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ تیر ۲۵, سه‌شنبه

مسئله اسراييل: وجه تمايز اپوزيسيون واقعي و حقوق بگيران جمهوري اسلامي

محسن مخملباف


سفر محسن مخملباف به اسراييل و شركت وي در جشنواره فيلم اورشليم، فرصت طلايي ديگري بود براي شناسايي برخي از حقوق بگيران و مزدوران جمهوري اسلامي در گوشه و كنار جهان كه با نقاب دروغين آزاديخواهي و صلح طلبي به طور غيرمستقيم و پنهان در راستاي حفظ منافع رژيم اسلامي و بقاي آن مي كوشند.

همزمان با حملات رسانه هاي داخلي رژيم به مخملباف و وطن‌فروش و منحرف خواندن وي، جمعي از لابيست‌هاي جمهوري اسلامي و حقوق بگيران جناح هاي چپ و راست نظام، در پوشش كهنه و نخ نما شده حمايت از صلح و دفاع از مردم مظلوم فلسطين، اقدام به انتشار نامه اي اعتراض آميز به محسن مخملباف نموده و سفر او به اسراييل را مغاير با وجدان انساني ارزيابي كردند!!!

بايد از اين افراد پرسيد، شما چگونه و به چه حقي به خود اجازه مي دهيد كه از "وجدان انساني" يا "حقوق بشر" سخن بگوييد؟ در حالي كه در برابر اعدام هاي گسترده در ايران سكوت مي كنيد و چشمان خود را بر روي شكنجه در زندان ها و اعمال فشار بر زندانيان سياسي و عقيدتي مي بنديد. آيا شما و امثال شما در جايگاهي هستيد كه از ارزش هاي بشري حرف بزنيد؟ وقتي كه به خاطر منافع مادي و موقعيت هاي حزبي و جناحي خود حاضر نيستيد كوچكترين موضعي عليه نقض مداوم حقوق مردم ايران توسط رژيم جمهوري اسلامي بگيريد و قدمي از خطوط قرمز تعيين شده نظام عبور كنيد تا مبادا به جرم "ساختار شكني" جيره و مواجب خود را از دست بدهيد! شمايي كه هر روز در سايت ها و تلويزيون ها و... به تطهير رژيم جمهوري اسلامي مشغوليد و براي هر عمل جنايت آميزش توجيهي مي‌تراشيد. آيا هيچ يك از شما كلمه اي درباره نقض حقوق بهاييان و دراويش و نومسيحيان و... توسط جمهوري اسلامي سخني گفته ايد كه حالا محسن مخملباف را بدليل ساخت فيلمي درباره بهاييان ايران و سفر به كشور اسراييل محكوم مي كنيد؟

مگر مي شود كه ناگهان بر سر يك موضوع كاملا فرهنگي (سفر يك كارگردان سينما به يك جشنواره فيلم) كه اتفاقا مي تواند بهترين و موثرترين حركت در جهت تنش زدايي و تقويت تعاملات صلح‌جويانه فرهنگي ميان مردم دو كشور به ظاهر متخاصم (در سطح دولت ها) تلقي شود، عده اي پيدا شوند و همصدا با قلم‌به‌مزدان رژيم اسلامي بي‌رحمانه به آن كارگردان و حركت انسان‌دوستانه‌اش بتازند و تازه نام خود را صلح طلب و بشردوست بگذارند و اقدام آن هنرمند سينما را غيرانساني بنامند؟!!

البته با نگاهي به نام برخي از امضاكنندگان اين نامه اعتراض آميز و بررسي سوابق آنان، به نكات جالبي مي‌رسيم. مثلا دو تن از امضاكنندگان اين نامه كه از قضا زن و شوهر هم تشريف دارند (محمود كريمي حكاك و ليلا زند) خودشان در سال 2010 ميلادي به مدت يك سال در اسراييل زندگي كرده و با بورسيه و امكانات در دانشگاه تل آويو به كار مشغول بوده اند! (در اين خصوص به مقاله روشنگرانه جناب حسن داعي با عنوان "معماي سفر به اسراييل" مراجعه كنيد. در اين مقاله اسناد و اطلاعات جالبي هم درباره ارتباطات و ديدارهاي پنهاني وابستگان جمهوري اسلامي با همتايان اسراييلي ديده مي شود كه بسيار خواندني است)

جالب است كه بلافاصله پس از سفر مخملباف به اسراييل و بحث هايي كه پيرامون اين سفر به وجود آمد، سخنان بنيامين نتانياهو نخست وزير اسراييل درباره حسن روحاني هم بهانه ديگري به دست سينه چاكان نظام ولايت فقيه داد تا براي اعلام حمايت از رييس جمهور منتخب رژيم با يكديگر به رقابت بپردازند.

ابتدا سايت كلمه كه همچنان با سوءاستفاده از نام "جنبش سبز" به فعاليت‌هاي خود در جهت حمايت از رژيم جمهوري اسلامي (البته در مدل اصلاح طلبي) ادامه مي دهد، سخنان نتانياهو را اهانت به "رييس جمهور منتخب ايران" ناميد! نتانياهو در سخنان خود حسن روحاني را گرگي در لباس ميش ناميده بود كه سعي دارد با شعار اعتدال و اصلاحات و با لبخندهاي فريبنده، جمهوري اسلامي را در دستيابي به بمب اتم ياري دهد. بايد از دست اندركاران سايت كلمه و اصلاح طلبان رياكار و دروغگو پرسيد آيا به كار بردن واژه "رييس جمهور منتخب مردم ايران" براي كسي كه به استناد آمار خود رژيم كمتر از 35 درصد از رأي مردم ايران را بدست آورده است (با احتساب تحريم كنندگان انتصابات) خود توهيني بزرگ به شعور ايرانيان نيست؟ آن هم رييس جمهوري كه نه در يك انتخابات آزاد، بلكه در انتصاباتي مهندسي شده با نظارت استصوابي شوراي نگهبان (انتخاب 8 نفر از ميان 686 كانديدا) و دخالت هاي آشكار و پنهان بيت رهبري و سپاه و بسيج و... بر كرسي رياست جمهوري نشسته است. چنين فردي چگونه مي‌تواند خود را رييس جمهور منتخب مردم ايران بنامد؟

پس از سايت كلمه، نوبت به اكبر گنجي رسيد تا در جدیدترین مقاله خود حق مطلب را در ابراز عبوديت به سران رژيم جمهوري اسلامي و رييس جمهور منتخب‌اش ادا كند و از وي خواهش كند كه بدون توجه به حرف هاي جنگ طلبانه نتانياهو كار خودش را انجام دهد!! البته اكبر گنجي هم در وقاحت و دروغگويي دست كمي از رفقاي اصلاح‌طلب‌اش ندارد و انتقادات نتانياهو از حسن روحاني را "توهين بزرگ به ملت ايران!" مي خواند.

چندي پيش و پس از سخنان وزير خارجه كانادا، عده اي از جيره خواران جمهوري اسلامي در كانادا به سركردگي علي طباطبايي، داماد محسن تاج زاده، از چهره هاي شاخص جريان اصلاح طلب، كارزاري عليه وزير خارجه كانادا به راه انداختند كه البته با وجود آنكه جمعيت ايرانيان مقيم كانادا به بيش از 300 هزار نفر مي رسد، تعداد امضاهاي جمع آوري شده توسط اين گروه از 370 امضا فراتر نرفت!!!

از حقوق بگيران و لابيست هاي جمهوري اسلامي گفتيم، بد نيست در آخر اشاره اي هم داشته باشيم به يك اتفاق خوب! نامه حمايت آميز 80 تن از فعالان سياسي و مدني ايراني در تقدير از حركت صلح دوستانه محسن مخملباف كه در اين وانفساي ترك‌تازي سينه چاكان جمهوري اسلامي در امريكا و اروپا، حركت بسيار مثبت و ارزنده اي بود.


۱۳۹۱ بهمن ۴, چهارشنبه

هرگونه حضور در انتخابات، عبور از جوی خون قربانیان است

من رأی نمی دهم!


در سالروز تولد «ندا»ي عزيز، من همچنان هرگونه حضوري در انتخابات اين نظام را «عبور از جوي خون قربانيان» مي‌دانم. 
 براي اين دوره، بايد قدمي بيش از دوره قبل برداريم و به «تحريم فعال» و حركت قدم به قدم و هوشمندانه فكر كنيم. در گام اول، باور دارم كه شعار "انتخابات آزاد"، بهترين تاكتيكي است كه نظام استبداد ديني هيچ ابزار دفاعي در برابر آن ندارد. 
مخالفت رهبر و سران نظام با "انتخابات آزاد" ثمرات فراواني داشته و خواهد داشت. اين شعار «تعادل رواني نظام» را به هم زده و به ريزش بيشتر در طرفداران سنتي جمهوري اسلامي منجر مي شود و از همين حالا نظام را در برابر خواسته اصلي مردم، يعني «رفراندوم نوع حاكميت» خلع سلاح مي كند. همچنين ما را به هدف نهايي يعني «تحريم فعال انتصابات» نزديكتر و تعدادمان را بي شمار مي كند و اگر در اين «تحريم فعال» هوشمندانه تر از قبل عمل كنيم، شايد به نتيجه بزرگتري مثل «رفراندوم نوع حاكميت» دست پيدا كنيم كه بايد در اين برهه، آن را به يك خواست همگاني حتي در دورافتاده ترين نقاط كشور تبديل كنيم. 
پس پله اول اين طرح بزرگ، اصرار بر شعاري است كه اعصاب رهبران حكومت را به هم ريخته و ما را در موضع برتر نشانده است؛ انتخابات آزاد!

بابک داد

منبع: فیس‌بوک

۱۳۹۱ فروردین ۱۳, یکشنبه

سخنان روشنگرانه یک هم میهن: کارشکنی و انفعال تا کی؟.. باید یکی شویم!



در پی انتشار نوشتار پیشین وبلاگ آراسپ با عنوان "یادگاری علیرضا نوری‌زاده ومعترضان همیشگی به لفظ شاهزاده!" در سایت اجتماعی بالاترین، یکی از هم میهنان فرهیخته‌مان به نام فرامرز با اشاره به انفعال و کارشکنی‌های برخی از نیروهای سیاسی در طول سه دهه اخیر که بیشتر از دگماتیسم و عدم بینش صحیح این نیرو‌ها از شرایط کشور و همچنین عدم تمایل آنان به مرور کارنامه مبارزاتی و پذیرش اشتباهات گذشته‌شان نشأت می‌گیرد، به نکات جالب توجهی اشاره نمود که در زیر با هم می‌خوانیم:

.....
]این‌ها[ با "شاهزاده" یا "آقا" مشکلی ندارند. از فردای پس از سرنگونی جمهوری اسلامی خودساخته و عواقب آن می‌ترسند .
 آقاجان شما با شاه دیکتاتور و ساواک و اختناق سیاسی جنگیدید... شاه را سرنگون کردید... نتیجه اش را ]هم[ چشیدید... حال چندبار باید سرنوشت سیاسی این ملت و آینده آن ملعبه کین‌خواهی شما شود؟ اگر مجاهد و فدائی خلق شهید شدند برای بهبود وضع که بود؟ در راه سعادت هم‌او قدم بگذارید و نه منافع سازمانی و آرمانی مستعمل ورشکسته! نه برای به حکومت رساندن جانیان حرفه ای بدنام! چند نسل باید تباه شوند تا بخود آئید؟
حاضر به پذیرفتن اشتباه محاسبات و توهمات ایدئولوژیک خود نیستند! پنداری که تنبیهِ شدید توسط امامی که اوهامشان را مبدل به کابوس دهشتناک نمود هرگز اتفاق نیفتاده! گوئی تافته های جدابافته چوب خودرائی را هرگز نخورده‌اند! با ادعاهای ناب محمدی یا مارکسی که خود را مارکسیست نمی‌دانست دیگران را تحقیر می‌کنند!
حاضر به اقرار ناتوانی در مقابله با استبداد دینی حی و حاضر و تشکیل حکومت نیستند! چون واقفند که چنین تحول عظیمی در قدرت و صلاحیت گمنامان و ماجراجویان و آنارشیست‌های چپ دیندار و بی‌دین نیست!
بدنبال مدینه فاضله ای هستند که یک موجود مفلوک تیپاخورده - همان مرشد جمهوری اسلامی‌شان در تبعید - رهنمون می‌شود! رفته‌اند زیر پته‌ی او، چون مأمور ترور شخصیت است!
دشمن‌شان آسیاب بادی‌ست و سلاح‌شان نبش قبر! و مرغ قصه‌شان یک پا دارد!
تا کی می‌خواهند نقش قربانی منفعل را چون یوغی بر گردن کشند، نمی‌فهمم!؟
اسم خود را مبارز می‌گذارید؟ ناجی من و ما شده‌اید؟ شما آه در بساط و توش و توان ندارید! واقعیت را بپذیرید و بی‌عرضگی خود را با کارشکنی و چوب لای چرخ گذاشتن پنهان نکنید! والله بالله حنایتان رنگی ندارد!
فقط عمر حکومت را طولانی می‌کنید! حکومتی که در یک روز بیش از پنجاه سال مخالف سیاسی را سر به نیست کرد! بپذیرید که با اندکی تجدیدنظر در رؤیاها و دگم‌های سیاسی راه همبستگی و خدمت گشوده می‌شود. جهل نکنید!
دیدید که میرحسین موسوی را گرفتند و نتوانستید آزادش کنید! هیچ دورنمائی هم ندارید! هی مصدق - مصدق و شاه - شاه نکنید! نیم قرن گذشته است. رضا پهلوی بعنوان یک شخصیت سرشناس دارای هویت معلوم را کمک کنید. حمایت‌اش کنید بلکه فرجی شود و تبهکارانی چون رفسنجانی و خامنه ای و سگان زنجیریشان چون غده ای بدخیم از پیکر جامعه دور شوند. آن‌گاه مطالبه کنید! آن‌گاه محاکمه کنید!
رضا پهلوی فرزند شاه و در نتیجه شاهزاده است. چه در سمتی باشد و چه نباشد مادام العمر شاهزاده است. این عنوان بطور سنتی در سراسر دنیا رایج است. فقط در صورتی که پادشاه شود، عنوان شاهزادگی‌اش منتفی می‌شود. این یک عنوان تشریفاتی‌ست و ضرری به کسی که قصد کینه توزی نداشته باشد نمی‌رساند. اینکه همه آدم‌ها نمی‌توانند همزمان فرزند یک پادشاه باشند که شاهزاده شان بخوانند تقصیر او نیست.
من ایرانی امیدوار بودم که در پی تحولی دموکراتیک متعاقب پیروزی جنبش سبز بر استبداد دینی و حکومت ننگین و قرون وسطائی ولایت فقیه، دولت موقتی توسط مهندس میرحسین موسوی و یاران وی تشکیل شود و زمینه انتخابات آزاد فراهم و همه‌ی عناصر سیاسی سرشناس با حقوقی مساوی خود را در معرض انتخاب ایرانیان بگذارند و روزی نو آغاز و همه در دست هم به ساختن ایرانی نو همت گمارند.
رژیم منحط با گروگانگیری رهبران جنبش سبز امکان هر تحول درونی را سد نموده و کسانی که سازندگان ایران امروز هستند را در دخمه‌های خود محبوس کرده است. تنها زمانی اقدام به آزادسازی آن‌ها خواهد نمود که هرگونه مقاومت از آن‌‎ها سلب شده باشد.
این بدین معناست که تحولی از درون بعید بنظر می‌رسد و بایستی در جهت سرنگونی گام برداشت. آن هم در خارج از کشور. در خارج از کشور ما هرچند که از شخصیت‌های بارزی برخوردار هستیم، لیکن هیچ‌یک دارای نام و عنوان آقای رضا پهلوی نیست. وی شایستگی آن دارد که ایرانیان را نمایندگی کند. وی با سیستم حکومتی آینده واقع‌بینانه برخورد کرده و بر سیستم پادشاهی پافشاری نمی‌کند. در صورت یک تحول هرگونه جریان انتخاباتی تحت نظر مراجع بین المللی صورت می‌پذیرد و خواست شخص تابع صندوق آرا خواهد بود.
بایستی با این روش تسلیم و توکل و منتظر معجزه نشستن خداحافظی کنیم. باید یکی شویم. از نامبرده در راه رسیدن به دموکراسی و مدرنیته استفاده کنیم. او خود راغب و حاضر بدین امر است...