‏نمایش پست‌ها با برچسب شهبانو فرح. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شهبانو فرح. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ آذر ۵, یکشنبه

تاریخچه آموزشگاه نابینایان رضا پهلوی

برگی از تاریخ - 2

بخوانید، بیندیشید، داوری کنید



آموزشگاه نابینایان رضاپهلوی در سال ۱۳۴۳ به ریاست عالیه شهبانو فرح پهلوی با هدف گسترش آموزش در میان جوانان و نوجوانان نابینا و پرورش شخصیت آنان گشوده شد. کلاس های این آموزشگاه به موازات سایر واحدهای آموزش و پرورش برگزار می گردید.

در آغاز فعالیت های این آموزشگاه شمار دانش آموزان آن از هفتاد نفر بیشتر نبود و این دانش آموزان در کلاس‌های دبستان و اول دبیرستان پراکنده بودند و برخی نیز در خوابگاه شبانه روزی آموزشگاه زندگی می کردند. بیشتر این دانش آموزان از استان‌های گوناگون کشور به وسیله خانواده، شهرداری‌ها و مردم انسان‌دوست به آموزشگاه معرفی شده بودند.

در سال ۱۳۴۴ پروژه ای برای گسترش فعالیت آموزشگاه و پذیرش نابینایان دختر به سازمان داده شد که از تاریخ آذر ماه ۱۳۴۵ به اجرا در آمد و دختران نابینا از سرتاسر کشور در آموزشگاه نابینایان رضا پهلوی پذیرفته شدند و خوابگاه دختران و اداره سرپرستی در آموزشگاه گشوده شد.

سالن غذاخوری آموزشگاه نابینایان رضا پهلوی - سال 1347
 
دانش آموزانی که دبستان و دبیرستان را به پایان می‌رساندند می‌توانستند در کلاسهای کوتاه‌مدت حرفه ای شرکت کنند. کادر آموزشی این آموزشگاه با وزارت آموزش و پرورش همکاری می‌کرد. برخی از کلاسهای این آموزشگاه عبارت بودند از:  

- کلاس تمرین ماساژ برای دانش آموزان دوره دبیرستان

- کلاس ماشین نویسی برای دانش آموزان دوره دبیرستان

- کلاس حصیر بافی، توربافی، جاروبافی، زنبیل بافی، کاموابافی، پارچه بافی، برس سازی و درودگری و فلزکاری 


اجرای کنسرت موسیقی و برنامه های هنری - سال 1350

با گسترش سیستم آموزشی نابینایان در سال‌های دهه پنجاه و استفاده از خط بریل، سهم بیشتری در کلاس های مدارس، دانشگاه‌ها، اداره ها، کارگاه ها به روشندلان اختصاص یافت و آنان توانستند با استفاده از امکانات و حمایت های موجود جایگاه بهتری نسبت به گذشته در سطح جامعه پیدا کنند.

فعالیت های آموزشگاه نابینایان رضا پهلوی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ماه 1357 به تعطیلی انجامید.


۱۳۹۱ مرداد ۳۰, دوشنبه

پاسخی به مقاله بی بی سی: تاریخ حقانیت انسان ها را اثبات می کند



پخش فیلم مستند "از تهران تا قاهره" از شبکه "من و تو" و استقبال بی نظیر مردم از آن، دشمنان قسم خورده خاندان پهلوی و بازماندگان غائله ارتجاعی بهمن 57 را سخت عصبانی کرده است. تا جایی که پس از گذشت چند هفته از پخش این فیلم، هنوز هم دست از حمله به تهیه کنندگان فیلم و بد و بیراه گویی به خاندان پهلوی بر نمی دارند.

در یکی از تازه ترین حملات، بی بی سی فارسی نیز دست به کار شده و در سایت خود با انتشار مقاله ای با عنوان "جایگاه شر کجاست"؟! از زبان "امیرهوشنگ افتخاری راد" به بدگویی علیه خاندان پهلوی و تهیه کنندگان فیلم "از تهران تا قاهره" پرداخته است. درباره نقش مخرب بی بی سی در تحولات تاریخ معاصر ایران به اندازه کافی گفته و نوشته اند. همین بس که رادیو بی بی سی فارسی از روز پیدایش همواره موضعی خصمانه علیه میهن پرستان ایران زمین داشته و دارد. چه در دوران رضاشاه بزرگ و آستانه حمله متفقین به ایران که با ایجاد حملات روانی و دروغ پراکنی علیه آن بزرگمرد راه را برای حمله قوای بیگانه و اشغال میهن هموار کرد، چه در دوران محمدرضاشاه که همواره موضعی جز تکرار اتهامات دروغین و بی اساس مخالفان مغرض حکومت وقت را نداشت، چه در سالهای 56 و 57 که عملاً تریبون انقلابیون و ملاها شد و به بزرگترین مبلغ خمینی مرتجع و یارانش مبدل گردید ... و چه حالا که آشکارا بلندگوی رسمی اصلاح طلبان و لابیست های رژیم جمهوری اسلامی گردیده است و درهای رسانه خود را به روی مخالفان واقعی تمامیت رژیم بسته است. ما بارها از مدیران بی بی سی پرسیده ایم و باز هم می پرسیم: اگر این رسانه بی طرف است چرا هیچ وقت از یک شخصیت مشروطه خواه به عنوان کارشناس در برنامه هایش استفاده نمی کند یا در سایت اش هرگز نظرات و مواضع این گروه را انعکاس نمی دهد؟ چرا همواره صدایی که از این رسانه بر می خیزد، صدای مخالفان و دشمنان غرض ورز خاندان پهلوی است یا دوستان و حامیان جمهوری اسلامی است؟

در ادامه همان سیاست هاست که حالا هم برای تخریب خاندان پهلوی و تشویش اذهان مردمی که به وضوح تفاوت آشکار میان دیروز و امروز ایران را می بینند و به میهن پرستی و دلسوزی دولتمردان گذشته کشورمان ایمان یافته اند، تلاش می کند از زبان یک تحلیلگر چپ اندیش، که تا همین چند سال پیش در روزنامه های جمهوری اسلامی قلم می زد، سخنان خصمانه خود علیه آن خاندان را تکرار کنند.


جایگاه شر کجاست؟

نویسنده محترم این مقاله با تکرار شعارهای چپ اندیشان سال 57، می فرمایند: "سوژه‌های تحت انقیاد ناگزیر از پذیرفتن شّرِ جاسازی‌شده در آنها توسط دولت-دین می‌شوند. انقلاب، نوعی افشای شّر است. سوژه‌های تحت انقیاد با انقلاب، به‌واقع، شّرِ جاسازی‌شده را برملا می‌کنند."

نویسنده محترم مقاله تلاش می کنند تا به قول خود از دیدگاه تفکر مفهومی حقانیت انقلاب 57 را توجیه کند. ایشان هنوز هم انقلاب 57 را پدیده ای مثبت ارزیابی می کند. انقلابی مردمی که شر حاکم را افشا و سرنگون ساخته است. نویسنده محترم با اعتراض به سخنان شهبانو درباره "ریختن خون گوسفند بر پیراهن برخی از انقلابیون" این حرف ایشان را دروغی در راستای حفظ انسجام درونی سلطنت طلبان و قلب واقعیات تاریخی می‌داند. در حالی که خوشبختانه پیشرفت تکنولوژی و ظهور ابزار نوینی نظیر ماهواره و اینترنت موجب گردیده تا بسیاری از دروغگویان خیلی زودتر از آنچه تصور می کنند رسوا شوند! دیگر دوره خرافه پردازی و فریب مردم گذشته است. دیگر سالهاست که تاریخ مصرف پدیده هایی نظیر رؤیت تصویر ملا در ماه و یافتن تار ریش او لای قرآن به اتمام رسیده است. امروز هر دروغ و فریبی از سوی هر شخص و گروهی، چه دولتی و چه غیردولتی، چه پوزیسیون و چه اپوزیسیون،... خیلی زود افشا می گردد و مردم چهره دروغگویان واقعی را به سرعت تشخیص خواهند داد. نمونه اش این فیلم که به خوبی حرف های شهبانو فرح درباره تقلب آشوبگران 57 را افشا می کند. آشوبگرانی که دست در خون گوسفند می زدند و بر سر و پیراهن خود می مالیدند تا ادعا کنند که این خون ها خون خلق ماست که به دست ساواک و ارتش شاه ریخته شده است!! :


نویسنده محترم با اصرار بر مردمی بودن انقلاب 57 پاسخی هم به دیگر حقایق مستندی که درباره آشوبگری ها و جنایات انقلابیون منتشر گردیده، نمی دهند. سخنی پیرامون فاجعه "آتش سوزی سینما رکس آبادان" و دهها سینمای دیگر در نقاط مختلف ایران که همگی به دست همین انقلابیون - به زعم ایشان - مردمی و آزادیخواه بوقوع پیوست به زبان نمی آورند و مثل سایر همفکران شان درباره این جنایت غیرانسانی سکوت اختیار می‌کنند. حرفی هم از ترورها و جنایات گروههای مدافع خلق نمی زنند. (برای آگاهی بیشتر پیرامون جزئیاتی دقیق از چگونگی وقوع فاجعه آتش سوزی سینما رکس آبادان و افشای عاملان و آمران آن فاجعه، می توانید به تحقیق نگارنده در این زمینه مراجعه کنید:

فاجعه سینما رکس آبادان: جنایتی که هرگز فراموش نخواهد شد (قسمت دوم وپایانی)

   

همچنین برای مطالعه نمونه ای از ترورها و جنایت های گروههای مسلح مخالف حکومت پهلوی در سالهای پیش از انقلاب به لینک زیر مراجعه نمایید:

 

ترور لوئیس هاوکینز توسط عوامل مجاهدین خلق )


این چنین است که نویسنده محترم با چشم بستن بر روی بسیاری از حقایق تلخ سالیان 56 و 57 و تکرار همان شعارهای پوسیده و تاریخ مصرف گذشته انقلابیون آن سالها، مدعی می شوند که فرح و سلطنت طلبان با تدارک چنین فیلم هایی "تلاش می کنند حقانیت تاریخی برای سلطنت قائل‌ شوند". حال آنکه نویسنده فیلسوف و اندیشمند ما از یک اصل اساسی غافل اند: "حقانیت تاریخی انسان ها را خود تاریخ رقم خواهد زد" و هیچکس نمی تواند و این قدرت را ندارد که در جایگاه تاریخ نشسته و به مردم حقانیت یا بطلان شخصیت های تاریخی را دیکته کند. اگر امروز حقانیتی نصیب حکومت پیشین و دولتمردانش گردیده، نه بابت ساخت فیلم هایی نظیر "از تهران تا قاهره" بلکه به دلیل آگاهی هر چه بیشتر مردم ایران از حقایقی بوده است که متأسفانه چند صباحی بدلیل تلاش برخی از افراد و گروههای سیاسی مغرض و بی صداقت از چشمان‌شان پنهان مانده بود. اما گذشت تاریخ چونان برون آمدن خورشید از پس ابر، نور حقیقت را بر زندگی گذشته یک ملت می تاباند و چهره حق و باطل از یکدیگر جدا می سازد. همان گونه که چند دهه تحریف تاریخ توسط رژیم جمهوری اسلامی و دیگر گروههای مخالف خاندان پهلوی کمترین اثری در دیدگاه بخش عظیمی از جامعه ایران نداشته است و امروز بسیاری از مردم به نیکی از پادشاهان پهلوی یاد می کنند. چرا که با تمام وجود نتایج آنچه را که برخی هنوز انقلابی مردمی می خوانند درک و لمس کرده اند.


۱۳۹۰ مرداد ۸, شنبه

به یاد اکبر محمدی، اسطوره همیشه جاوید


آخرین نامه اکبر از درون زندان

مدت ۷ سال است که در اسارت هستم و انواع فشارهاي جسمي و روحي را طي اين مدت تحمل کرده ام. به دليل قرار گرفتن زير انواع شکنجه هاي قرون وسطايي در طي بازجويي هاي اوليه به انواع بيماريها از جمله ديسک کمر مبتلا شده ام که در نتيجه شدت گرفتن ديسک کمرُ مسئولين امنيتي از ترس اينکه اين بيماري منجر به فلج يا مرگ اينجانب گردد و رسوايي آن برفضاحت هاي پيشين آنها اضافه گردد و به خاطر آنکه مسئوليت آنچه بر سر من آورده اند گريبانگيرشان نشود، زيرعنوان [مرخصي نامحدود] مرا از زندان بيرون فرستادند.
در دوران مرخصي استعلاجي براي معالجه بيماري ام به متخصصين مراجعه کردم اما اعلام کردند به علت تخليه مايع نخاعي انجام اين عمل در داخل کشور مقدور نيست و به ناچار کژدار و مريز اين مدت را با مصرف دارو سپري کردم.
آقايان وقتي متوجه شدند هنوز زنده هستم در تاريخ 19 تيرماه 1385 مجددا مرا به زندان بازگرداندند. ظرف يک ماه گذشته که به زندان بازگشته ام، مراجعات مکررم به بهداري زندان براي ادامه مداوا بي نتيجه مانده و هر بار با جواب سر بالا و پرخاش و توهين روبرو شده ام.
از اين رو اکنون که مسئولين مرگ با ذلت را براي من تدارک ديده اند،ُ تصميم دارم زير بار ظلم و ذلت نروم و اگر قرار است در شرايط اسارت بميرم، نوع مرگ خود و شرايط آن را خود تعيين کنم. از اين رو اعلام ميدارم در صورتي که مسئولين مربوطه به خواست قانوني ام پاسخ ندهند، براي آزادي خود جهت مداوا و همچنين در اعتراض به نقض سيستماتيک حقوق بشر در حکومت جمهوري اسلامي و نيز براي آزادي کليه زندانيان سياسي از تاريخ اول مرداد 1385 به صورت نامحدود دست به اعتصاب غذا خواهم زد.
واضح است در صورت بروز هرگونه اتفاقي براي اينجانب مسئوليت مستقيم آن با سران حاکميت است و آنان مي بايست پاسخگو باشند.


اکبر محمدي- دانشجوي زنداني - متهم رديف اول کوي دانشگاه تهران"




دردنامه پدر اکبر محمدی

اکبر محمدی دانشجوی سال چهارم رشته مدد کاری اجتماعی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی به مدت هفت سال و اندی در زندان اوین با آن همه دوندگی من آخر اکبرم را کشتند . هنگامی که آن حادثه تلخ را به یاد می آورم دردهایمان می شکند و بغض گلویمان را می فشارد تا فریادی ار آن بیرون نیایید . فریادی که در نفسها حبس است که فریاد رسی بر آن نیست چگونه فاجعه دردناک ۱۸ تیر۷۸ را از یاد ببرم . که غم در سینه هایمان و آه در نفسهایمان مسکون گشته است . در حالی که دانشجوی خود را در پشت میله های زندان در حبس می دیدم و نظاره گر آن بودم . حاصل این بی عدالتی و نافرجامی از چیست ؟ عاملان ومسببان آن جنایت فجیع به مدال افتخار مزین گشته و فرزندم اکبر محمدی دانشجوبی آزادی خواه و وطن پرست بعد از هفت سال و اندی با آن همه شکنجه زندان توحیدنتیجه آن شده است که رژیم منفور آن را به طرز فجیع کشته اند. چه کسانی باید جواب گوی این تیر گیوا و ظلم های وارد بشد٬ در کدام سرزمین و دیاری قشر جوان و آگاه از شرایط زمان و جویندگان و رهروارن علم به حبس کشیده می شوند و به جای تحصیل و علم اندوزی او را بکشند از طرف وزارت اطلاعات به زندان اوین تحط شرایط شدیدترین شکنجه های جسمی و روحی به سبک قرون وسطی ای از قبیل کوبیدن سر به دیوار ٬ ضربه مشت به سر ٬ کابل به کف پا و بدن ٬ آویزان نمودن به صورت قپانی٬ ضربه و لگد بر شکم ٬ و بی خوابی و برادر را در پیش برادر شکنجه می کردند و نمک به زخم های فرزندانم می پاشیدند و از پله هفتم ساختمان اکبر را با لگد انداختند روی زمین به طوری که تمام تلاششان کسب اغرار دروغین از منوچهر و اکبر بوده است . امیدوارم دادستانی!؟ باشد در سرتاسر گیتی که حق فرزندانم را بستاند و انتقام فرزندم را که به نا حق و فقط به خاطر ابراز عقیده و آزادی خواهی و وطن پرستی کشته شده است را بگیرد .
محمد محمدی
۱۳/۶/۱۳۸۵


پيام شهبانو فرح پهلوی به خانواده محمدی به مناسبت درگذشت اکبر محمدی در زندان جمهوری اسلامی

دهم امرداد ماه ۱۳۸۵
خانواده محمدی، با نهايت تاسف و تاثر از درگذشت دردناک فرزند عزيزتان، اکبر محمدی، در زندان جمهوری اسلامی آگاه گرديدم. اکبر محمدی، نمونـه برجستـه ای از يک ايرانی وطن پرست است که با شهامت در رده اول آزادی خواهان با مقاومت در برابر رژيم حاکم برای مدت هفت سال همه نوع شکنجـه و آزار را تحمل نمود و نهايتاً جان خود را در اين مبارزه مقدس از دست داد.
من به عنوان يک ايرانی و يک مادر داغ ديده، تألم مادر، پدر و خانواده اکبر محمدی را عميقاً درک می کنم. به آنان و به ملت ايران و به ويژه به دانشجويان از صميم قلب تسليت می گويم.
نام اکبر محمدی در بين آزادی خواهان ايران هميشه جاويدان خواهد ماند.
فرح پهلوی



نامه سپاسگزاری پدر زنده یاد اکبر محمدی از شهبانو فرح پهلوی
به نام ایزد منان
با درود و سپاس فراوان به مادر مهربان ایران زمین شهبانو فرح پهلوی
اینجانب محمد محمدی پدر زنده یاد اکبر محمدی هستم ٬ اکبرم را بخاطر ابراز عقیده و آزادی خواهی بعد از هفت سال اسارت در زندان اوین کشتند . و به امید خدا خودشان نیز با سر افکندگی دنبال او خواهند رفت . چون مثلِ معروف است کسی که باد بکارد طوفان درو خواهد کرد . شهبانوی عزیز ٬ مادر گرامی و ارجمند پسرم را در موقع دفن کردن تحویلم دادند که عمل خود را سالم جلوه دهند در لحظه مرگ حضور ما را دلیل رضایت اعلام کردند . اما جنایت کاران بی شرف که دستشان به خون فرزندم آلوده است باید بدانند که خداوند و مردم ایران انتقام فرزند من و فرزندان ما را از آدمکشان و جنایت کاران خواهند گرفت .
چراغ ظلم ظالم تا ابد هرگز نمی سوزد ... اگر سوزد شبی سوزد شبی دیگر نمی سوزد
شهبانوی عزیز مادر مهربان فشار زندان اوین کمر فرزندم منوچهر را خم کرده است و این خائنین و آدم فروشان تک تک ما را به نحوی دارند از بین می برند و به وضوح می دانم که از این به بعد این موضوع (جنایت رژیم ایران ) ادامه خواهد داشت .
گیرم که حشر و نشر و معادی به کار نیست با دست انتقام جوی طبیعت چه می کنی
شهبانوی عزیز فرزندم نسرین به خاطر ایذاء و اذیت و آزار رساندن سازمان اطلاعات ایرانبه خانواده محمدی از نظر روحی و جسمی ضربه محلکی به او وارد شده است . تقاضای بنده این است که نسبت به نسرین مساعدت داشته باشید . و در پایان از اظهار هم دردی شما با این خانواده و از اینکه به یاد فرزندانم (که فرزندان شما و ایران عزیز هم می باشند) کمال تشکر را دارم . اینجانب محمد محمدی از راه دور دست پر توان شما را می بوسم.



پیام رضا پهلوی به مناسبت درگذشت مشکوک اکبر محمدی در زندان جمهوری اسلامی
نهم امرداد ماه ۱۳۸۵
هم میهنان عزیزم،
پـس از هفـت سال شکنجـه و شـلاق، سرانجـام دانشجـوی دلیـرومقـاوم، اکبرمحمـدی، توسط رژیم جنون و جنایت جمهوری اسلامی بقتل رسید و بدین ترتیب: حکم اعدام وی – پس از هفت سال – توسط جانیان و زندانبانان جمهوری اسلامی به مرحله اجرا درآمد.
اکبرمحمدی، نمونـۀ برجستـه ای از دانشجویـان مشروطه خواهـی بود که علیرغـم سکوت سنگین اپوزیسیــون و بی توجه بـه عافیت طلبـی ها و عاقبت انــدیشی ها، قهرمانانه، پرچــم مبارزه و مقاومت در برابر استبداد سیاه حاکم را بردوش کشید.
نام و خاطــرۀ اکبرمحمــدی، در تاریــخ جنبش آزادیخواهی مردم ایــران – عموماً – و در تاریخ جنبش دانشجــویــی – خصوصــا – همــواره جاویــدان خواهــد مانــد و آزاد اندیشــی و شجاعت بی نظیروی، بی تردید، چراغ راه همۀ مبارزان راه آزادی ایران خواهد بود।
من، ضمن همــدردی و همبستگی با خانــوادۀ سـرفـــراز اکبرمحمدی، فقــدان این فرزند شجاع و فداکاروطن را به عموم ملت ایران و خصوصا دانشجویان، تسلیت می گویم.
خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی


نامه پدر اکبر محمدی خطاب به مردم ایران و جهان

به نام یزدان پاک
اینجانب محمد محمدی پدر زنده یاد اکبر محمدی مان از کلیه سازمان ها و نهد های حقوق بشری و بین المللی و همچنین آزادی خواهان داخل و خارج از کشور ایران و کلیه مردم عزیز ایران با هرعقیده ای انتظار دارم اکبر را فراموش نکنند، چون اکبر در راه آزادی وطن مبارزه کرده بود و کشته شد . امیدوارم این پدر پیر و خسته از روزگار از ۱۸ تیر ۱۳۷۸ تا بحال بیش از سه هزار و پانصد فقره نامه برای مسئولین نوشتم دریغ از یک دانه جواب ٬ در آخر پاسخ تمام این نامه ها را با کشتنپسرم به من جواب دادند. اکبر محمدی در راه آزادی و سربلندی ایران عزیز از بذل جان و مال مایه گذاشت و با عذت و افتخار در این راه کشته شد . در پایان ارز تمام جوانان عزیز ایران می خواهم نگذارند خون اکبر پایمال شود و ادامه دهنده راه و آرمان اکبر باشند .اکبر فقط در راه آزادی میهن عزیزش مبارزه کرده و کشته شده بود نه بخاطر مقام .
محمد محمدی