۱۳۹۱ بهمن ۲۲, یکشنبه

انقلاب ۵۷ به روايت تصوير - بخش نخست



بسياري از اوقات تصاوير خود به اندازه كافي گوياي حقيقت هستند و نيازي به هيچ تعبير و تفسيري ندارند. لطفاً با دقت به تصاوير زير بنگريد؛ بدون هيچ پيش داوري. سپس اندكي تأمل كنيد و با خود بينديشيد كه آيا اين انقلاب در باطن خود مبارزه اي انساني و اخلاقي براي رسيدن به دموكراسي، آزادي و عدالت بود؟ آيا كشتن مردان (به جرم ساواكي و طاغوتي بودن) و زنان (به جرم فاحشگي) در وسط خيابان اجراي عدالت توسط انقلابيون بود يا جنايت عليه بشريت؟ آيا آتش زدن سينماها و كافه ها و رستوران ها بدست انقلابيون راهي براي رسيدن به آزادي بود؟ آيا آدم سوزي سينما ركس آبادان اقدامي انقلابي براي سقوط استبداد طاغوت بود يا لكه ننگي كه تا ابد بر پيشاني انقلاب و انقلابيون 57 باقي خواهد ماند؟ آيا غارت بانك ها و ادارات و سازمان هاي دولتي براي پيروزي انقلاب ضروري مي نمود يا فقط باطن غيرانساني و غيراخلاقي انقلاب و انقلابيون را به تصوير مي كشيد؟ در كجاي دنيا، كدام ملتي با هفت‌تيركشي و خرابكاري به آزادي و سعادت رسيده است كه ما از انقلاب 1357 چنين انتظاري داشته باشيم؟

خود به تصاوير بنگريد و خود داوري كنيد...

اين همه سلاح و مهمات از كجا مي‌آمد؟!

انقلابي براي سازندگي يا نابودي؟
 انقلابي براي سازندگي يا نابودي؟
 انقلابي براي سازندگي يا نابودي؟

انقلابي براي سازندگي يا نابودي؟
 انقلابي براي سازندگي يا نابودي؟
 

آتش زدن سينماها بدستور خميني
 آدم سوزي سينما ركس آبادان - بزرگترين جنايت انقلابيون و ملاها
 كشتن مردي در خيابان به نام ساواكي و ضدانقلاب
 كشتن زني به جرم بدكاره‌گي توسط انقلابيون
پاسداران انقلاب!!
 پاسداران انقلاب!!
 جانفشانان خلق!!
 آغاز جنايات جمهوري اسلامي از فرداي تولدش با تيرباران چهار تن از نظاميان


۱۳۹۱ بهمن ۲۱, شنبه

پيام شاهزاده رضا پهلوي به مناسبت سالگرد انقلاب ۵۷

رضا پهلوي

هم میهنان عزیزم:

سی و چهار سال از وقوع انقلاب سیاه ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ میگذرد، انقلابی که با روی کار آمدن یک رژیم ضد ملی، چرخ‌های در حرکت ترقی و توسعه ایران را متوقف کرد و طی این سالها با اشاعه خرافات و کهنه پرستی و در ستیز با علم و دانش که لازمه زندگی امروز است، در تقابل با خِرد گرایی و دانایی کوشید که اندیشه های واپس گرایانه خود را به یک ملت با فرهنگ تحمیل کند و مملکت را در شئون مختلف زندگی به فلاکت و بدبختی بکشاند.
این رژیم دشمنی خود را با ملت ایران، با تعطیل نمودن دانشگاه ها و مراکز عالی آغاز نمود و مانع ادامه خدمت استادان و دانشمندان با ارزش ایرانی گردید، هزاران نفر از متفکرین، اندیشمندان و نخبگان دلسوز ایران را از خدمت به وطن بازداشت، تا زمینه را برای رشد نهادهای به اصطلاح انقلابی هموار سازد.

هم میهنانم:

جمهوری اسلامی که موجودیت خود را با جهل و جنایت گره زده همواره کوشیده است که در حفظ و بقای رژیم واپس گرای خویش و در ستیزه با  تمدن و فرهنگ و هویت ایرانی به عمر نکبت بار خود ادامه دهد.
آثار مُخربِ این رژیم ایران ستیز امروز در همه شئون اجتماعی- اقتصادی- سیاسی و فرهنگی کشورمان به خوبی مشـهود است. به ویژه ستیز با فرهنگ و تاریخ ملتی کـه همـواره الگوی انسانیت، بشردوستی و شـــرف انسانی بـوده است و البتـه جای خوشحــالی است کـه طـی این سالهـای تـاریک شوربختی، ایستادگی و مقاومت ملی و فرهنگی شما ایران‌یاران به ویژه شیرزنان و جوانان برومند ایران زمین، تلاش شوم این حکومت ضد بشری را در کمرنگ کردن هویت ایـرانی بی اثرساخته و کوشش شما ایران دختان و گردآفریدها، علی رغم ارعاب و سرکوب و هجوم فرهنگ واپس گرایانه موجب گردیده تا نام ایران و هویت ملی ما زنده بماند .

به یاد آورید، بیش از بیست و پنج قرن پیش که فقر معنویت انسانهای خودکامه و ویرانگر، جهانی را به کام جهل، بربریت و اسارت کشانده بود، این نیاکان پر ارج ما بودند که به عنوان پیام آوران پاکی ها و راستی ها با تکیه بر باور ایرانی به نیکی، انسان دوستی و احترام به آیین ها و سنت ها حتی در ورای مرزهای ایران زمین، صلح و دوستی و برابری و آزادی را به عنوان بُن مایه خِرد و ارزش های والای انسانی بــه بشریت پیش کش نمودنـد و جهانی ساختند آزاد و آبـاد که امـروز نمـود آن را در صخره های سخت و پایدار تخت جمشید، بیستون و نقش رستم و شکوه این فرهنگ و تمدن کهن را در آثار فردوسی طوس، حافظ، سعدی و خیام و مولانا و نظامی گنجوی مشاهده میکنیم.
ما فرزندان خلف این سرافرازان تاریخ هستیم و شایسته است آنچه در توان داریم  در راه حفظ شکوه تمدن و فرهنگ غنی سرزمینمان به کار گرفته و پرچم سرفرازی مان را به نسلهای بعد بسپاریم .

هم میهنانم:

 اینک زمان آن فرارسیده است تا در یک همبستگی ملی، موجودیت مُلک و ملت را، بر هویت ملی خویش استوار گردانیم و در این شرایط سخت که جاه طلبی های رژیم حاکم، کشور جاودانی ما را به بحران های گوناگون کشانده و ما را به ورطه‌ی یک جنگ ناخواسته خانمان‌سوز دیگر سوق میدهد، بیش از پیش در کنار هم به چاره جویی بپردازیم و در خاک پاک ایران به جای کینه و نفرت، به عشق و دوستی و آشتی فکر کنیم و در پاسداری از مرزبوم و ارزش های والای انسانی کوشا باشیم.
من همبستگی میان هموطنانم را کلید رهایی ایران میدانم، باور من این است که استقرار حکومت مردم و قانون و شایسته‌سالاری ملت در گرو و تاکید بریک تفاهم ملی امکان پذیر است.

بی تردید هم دلی و هم گامی و یک رنگی ما را به پیروزی میرساند. من در این راه خطیر و سرنوشت ساز که سربلندی ایران در گرو آن است در کنار شما هستم.

 
پاینده ایران
 
رضا پهلوی



۱۳۹۱ بهمن ۲۰, جمعه

آكادمي موسيقي گوگوش؛ ارميا؛ حجاب اجباري... بي حجابي اجباري!!

ارميا - آكادمي موسيقي گوگوش


از زمان راه‌اندازي كانال تلويزيوني "من و تو"، بدون ترديد "آكادمي موسيقي گوگوش" يكي از پربيننده ترين برنامه‌هاي اين تلويزيون و شايد يكي از محبوب‌ترين برنامه‌ها در ميان تمامي كانال‌هاي ماهواره‌اي فارسي زبان بوده است كه توانسته توجه زن و مرد و پير و جوان را در داخل و خارج از ايران به خود جلب نمايد. تا جايي كه مي‌بينيم در مسابقه انتخاب هنرجويان امسال آكادمي، چند هزار ايراني از سراسر اروپا و گاه حتي از مسافت هاي دورتر به لندن مي‌روند تا شانس خود را براي ورود به آكادمي امتحان كنند. اين استقبال گسترده از يك سو امري است ميمون و مبارك و نشان دهنده افزايش اقبال عمومي به هنر موسيقي و جسارت جوانان (خصوصاً زنان و دختران جوان كه در آكادمي امسال حضور فعالي داشته‌اند) براي خواندن، رقصيدن و شاد بودن كه اين خود نوعي مبارزه غيرمستقيم با فرهنگ خرافه‌پرستي و عزاداري و ماتم‌زدگي است كه سالهاست توسط رژيم اسلامي حاكم بر ايران تبليغ و ترويج مي‌شود. اما از ديگر سو، جاي بسي تأسف است كه در طول اين سه دهه، اپوزيسيون رژيم اسلامي هيچ‌گاه نتوانسته چنين جمعيتي را براي حضور در يك تحصن يا تظاهرات عليه نقض حقوق بشر و استبداد حاكم در ايران بسيج نمايد. حال اين كم‌كاري و ناتواني اپوزيسيون بوده يا ترس و محافظه كاري مردم يا شايد هم هر دوي آنها، اما هر چه بوده و هر چه هست، هنوز هم كه هنوز است براي كنسرت فلان خواننده درجه چندم در امريكا يا اروپا چند هزار ايراني به سالن مي روند و براي يك تجمع سياسي (در بهترين حالت ممكن) چند صد نفر!!

از اين مقدمه كه بگذريم، آنچه در قسمت‌هاي آغازين برنامه بيش از همه جلب توجه كرد و موضوع اصلي اين نوشتار نيز مي‌باشد، حضور يك بانوي محجبه در ميان هنرجويان امسال آكادمي بود كه از همان ابتداي امر، با حاشيه‌هاي فراواني همراه بود و واكنش‌هاي موافق و مخالف بسياري را بر انگيخت. در ميان اين واكنش‌ها، طرز فكر سه گروه، بيش از همه نظر نگارنده را به خود جلب كرد كه در ذيل به طرز فكر و برخورد اين سه گروه اختصاراً اشاره مي‌كنم: 

1- بي طرف :   برخي از بينندگان، نسبت به حضور "ارميا" در آكادمي موسيقي گوگوش با حجاب اسلامي واكنش منصفانه و بي‌طرفانه‌اي نشان دادند. اين گروه حجاب را امري شخصي دانسته و مغايرتي ميان داشتن حجاب و آوازخواني زنان نمي‌بينند و معتقدند كه يك زن عليرغم داشتن حجاب، مي‌تواند حضوري فعال و آزادانه در سطح اجتماع داشته باشد. از ديد اين افراد، نه داشتن حجاب نشانه عفت و پاكدامني است و نه نداشتن حجاب نشانه روشنفكري و آزادمنشي؛ بلكه انتخاب پوشش حق هر فرد است و هركس مي‌تواند بر اساس باورها و سليقه‌هايش نوع پوشش خود را برگزيند. همان‌گونه كه گوشواره "اميرحسين" نمي‌تواند و نبايد واكنش منفي يا توهين‌آميزي را برانگيزد، روسري "ارميا" هم حق مسلم او در انتخاب پوشش خود است كه فقط و فقط به خود او مربوط مي‌شود و بس! نگارنده از طرز فكر اين گروه به "دموكراسي پوشش" ياد مي‌كنم. 

2- مخالفان افراطي :   برخي از بينندگان، با انتقادهاي تند و تيز از اين بانوي محجبه، معتقدند كه اگر زني حجاب داشته باشد، پس يقيناً معتقد به مباني و قيود دين اسلام است و يكي از اين قيود، ممنوعيت آوازخواني زن براي مردان است. پس در نتيجه داشتن حجاب با حضور يك زن در عرصه هنر موسيقي و آوازخواني او در انظار عمومي مغايرت دارد. اين افراد كه اغلب خود را مدافع آزادي بيان و دموكراسي هم مي‎‌دانند، بعضاً حتي با فحش و ناسزا حضور "ارميا"ي محجبه در آكادمي موسيقي گوگوش را محكوم مي‌كنند و خواستار اخراج او از آكادمي مي‌شوند!! نگارنده، طرز فكر اين مخالفان افراطي را "ديكتاتوري بي‌حجابي" ناميده ام؛ چرا كه از ديد اين افراد، هرگونه حضور فعال و موثر زنان و دختران در سطح جامعه بايد با "بي‌حجابي اجباري" همراه باشد، حتي اگر آنان به سبب اعتقادات ديني يا باورهاي فردي و خانوادگي و... بخواهند با داشتن حجاب و پوشش در فعاليت‌هاي اجتماعي حضور يابند. 

3- موافقان افراطي :   شايد اين گروه را بتوان نقطه مقابل گروه پيشين دانست. اگر دسته دوم از آن سوي بام افتاده باشند، گروه سوم از اين سوي بام سقوط كرده‌اند! اگر آن گروه اهل افراط باشند، اين گروه اهل تفريط اند و طرز فكرشان به همان ميزان نامتعادل و غيرقابل‌تحمل! اين گروه از همان ابتدا با تعريف و تمجيد از بانوي محجبه آكادمي و تحسين زيبايي و عفت و پاكدامني وي (فقط به اين دليل كه او حجاب دارد و بقيه هنرجويان بي حجاب‌اند!) جايزه نفر اول آكادمي امسال را فقط و فقط برازنده قامت رعناي "ارميا" دانسته اند و بس! اين گروه با سوءاستفاده از حضور يك بانوي محجبه در آكادمي موسيقي گوگوش، سعي دارند زيركانه باب مداحي "دموكراسي ديني" و "اسلام رحماني" را باز كنند و از اين موضوع به نفع مطامع سياسي و جناحي خويش سوءاستفاده كنند. اين گروه هم در مقابله با گروه دوم (مخالفان افراطي) گاه به دشنام‌گويي و فحش‌پراني روي مي آورند و حتي در برخي از مواقع دچار توهم و خيالبافي مي‌گردند!! به فلان مربي آكادمي مي‌تازند كه لابد چون "ارميا" محجبه است، با او بداخلاقي مي‌كند و با اخم به وي نگاه مي كند! يا به دليل همين حجاب اسلامي است كه "اسفنديار منفردزاده" در اجراي گروهي "يه شب مهتاب" به "ارميا" سهم كمتري از هنرجويان ديگر مي‌دهد و..! طرز فكر اين گروه را مي‌توان "ديكتاتوري حجاب" ناميد. چرا كه اين دسته هم عليرغم آنكه ظاهر مترقي به خود مي‌گيرند و شعارهاي روشنفكرانه سر مي‌دهند، اما در باطن هنوز هم گمان مي كنند كه "حجاب" نشانه پاكدامني و نجابت است و يك زن محجبه از اين بابت بر يك زن بي حجاب برتري دارد. 

اميرحسين - آكادمي موسيقي گوگوش
 
البته بديهي است كه آزادي بيان حكم مي‌كند هركس بتواند ديدگاه خود را آزادانه بيان كند و طرز فكرش را درباره هر موضوعي بدون هراس از داغ و درفش و توهين و تهمت به زبان آورد. حال اين عقيده موافق باشد يا مخالف و يا ممتنع، در اصل موضوع تفاوتي نمي‌كند. همان‌گونه كه عقيده هر يك از اين سه گروه تا زماني كه به زبان پرخاش و توهين و دشنام آلوده نگرديده، قابل توجه و احترام است. نكته اي كه مرا به واكنش واداشت، توهين‌هايي بود كه موافقان و مخالفان حضور يا عدم حضور يك زن محجبه در يك مسابقه موسيقي، نثار يكديگر مي‌كردند و هر يك سعي داشتند به هر شكل ممكن نظر خود را بعنوان يك حقيقت مسلم و غيرقابل انكار بر ديگران تحميل كنند. عده‌اي نداشتن حجاب را نشانه لاقيدي دانستند و گروهي ديگر نشانه روشنفكري و تمدن. جمعي حجاب را نشانه عفت و نجابت دانستند و گروهي نشانه تحميق و تحجر... حال آنكه اصل نخست روشنفكري و تمدن، احترام به عقيده ديگران است و بزرگترين نشانه تحميق و تحجر دشنام‌گويي و استبدادخويي... 

اميدوارم همه ما در عمل و به معناي واقعي كلمه، خود را پايبند به اصول "دموكراسي" بدانيم و به اين باور برسيم كه هرگز امكان ندارد همه چون ما بينديشند و همه چون ما سخن بگويند، بلكه اين حق هر انساني است كه آزادانه بينديشد، آزادانه بپوشد و آزادانه زندگي كند.
 
پاينده ايران

بزرگمهر