۱۳۹۰ اسفند ۳, چهارشنبه

روزي كه رضاشاه روابط ايران با آمريكا را قطع كرد






















رضاشاه پس از دريافت گزارش رئيس هيات سياسي ايران در واشنگتن 27 بهمن 1314 (16 فوريه 1936) دستور داد كه روابط سياسي با ايالات متحده آمريكا قطع شود. غفار جلال علاء رئيس نمايندگي ايران در آمريكا گزارش كرده بود كه پليس شهر واشنگتن اتومبيل وي را متوقف و با اين كه خود را معرفي كرده بود به او ورقه جريمه داد. وي نوشته بود كه به علت امتناع از دريافت ورقه جريمه، مامور پليس او را به ايستگاه پليس منتقل مي كند و در آنجا چند ساعت بازداشت مي شود كه اين عمل مغاير مصونيّت ديپلماتيك است. در روز مورد بحث، «غفارجلال علاء» خود رانندگي اتومبيل سفارت را برعهده داشت. پليس واشنگتن او را متهم به رانندگي بيش از سرعت مجاز كرده بود.

وزارت خارجه ايران گزارش را عينا براي رضا شاه ارسال مي دارد و وي اين عمل را بي احترامي نسبت به كشور ايران تلقي كرده و دستور قطع روابط و احضار كاركنان سفارت ايران از واشنگتن و اخراج هيات سياسي آمريكا از تهران را مي دهد. قطع روابط از نيمه فروردين 1315 عملي مي شود، ولي غفار جلال علاء در بهمن ماه به تهران احضار مي گردد. مقام ديپلماتيك وي در واشنگتن، «وزير مختار» بود.

روابط ايران و آمريكا پس از اين رويداد قريب به دو سال قطع بود تا اينكه سرانجام ماجرا با اعزام نماینده ویژه فرانکلین روزولت رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در سال ۱۳۱۷ (۱۹۳۹) و عذرخواهی رسمی آمریکایی‌ها خاتمه یافت. پس از آن سفارت ایران در واشنگتن بازگشایی شد. 


منبع: کتاب "تاریخ روابط سیاسی ایران و ایالات متحده امریکا" نوشته رحیم رضازاده ملک



۱۳۹۰ بهمن ۱۴, جمعه

قدمت روی چشم: چهره ایران امروز




مطالعه کتاب "قدمت روی چشم" را مدتی است به توصیه یکی از دوستان آغاز کرده ام. هنوز به نیمه های کتاب نرسیده ام، اما جذابیت و روانی کتاب، مرا متقاعد کرد که تعریف های آن دوست بی دلیل نبوده است.
"قدمت روی چشم" روایتی است از وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران، از زبان "سرژ میشل" خبرنگار و ژورنالیست سوییسی مقیم فرانسه که سال ها به عنوان خبرنگار در ایران فعالیت کرده است. او برداشت خود از اوضاع جامعه ایران را به همراه تصاویری که با دوربین "پائولو وودز" عکاس هلندی ثبت گردیده، در این کتاب به معرض دید خوانندگان گذارده است.


با توجه به آنکه این کتاب به طور رایگان در سطح اینترنت انتشار یافته، شایسته دیدم که نسخه الکترونیک این کتاب را با هم میهنان به اشتراک بگذارم. به امید آنکه مورد پسند دوستان فرهیخته ام واقع گردد.




۱۳۹۰ دی ۲۹, پنجشنبه

از جایزه گلدن گلوب تا برهنگی گلشیفته: سینمای ایران حصارها را می شکند














در این هفته هنرمندان سینمای ایران دو بار خبرساز شدند. بار اول با ربودن جایزه بهترین فیلم خارجی جشنواره گلدن گلوب و بار دوم با انتشار تصویر برهنه یکی از مشهورترین و محبوب‌ترین بازیگران سالیان اخیر سینمای ایران، گلشیفته فراهانی.

بی تردید دریافت جایزه گلدن گلوب دستاورد بزرگی برای سینمای ایران است. این موفقیت تنها به اصغر فرهادی و عوامل فیلم "جدایی نادر از سیمین" محدود نمی شود، بلکه متعلق به تمام کسانی است که از نخستین روز ورود سینما به ایران تاکنون، با عشق به هنر هفتم گام نهادند و برای آن زحمت کشیدند. همه کسانی که به نوعی زندگی خود را برای سینما گذاشتند، از آنانی که جلوی دوربین آمدند تا کسانی که پشت صحنه (و حتی پشت آپارات یا پشت گیشه) موی سپید کردند.














در مورد حرکت گلشیفته هم در این دو سه روز آن قدر گفته اند و نوشته اند که دیگر هر چه بگویم و از هر دری که وارد شوم، تنها تکرار مکررات کرده ام، اما به اعتقاد من حرکت گلشیفته به هر دلیلی که انجام گرفته باشد، یک پیامد مثبت دارد و آن هم شکستن تابوها و حصارهای تنفرانگیزی است که رژیم اسلامی در طول سی و اندی سال اخیر به هنرمندان سرزمین مان تحمیل کرده است. حرکت شجاعانه گلشیفته ضربه مهلکی بود بر پیکر دکانداران دین و مزورانی که هنوز هم در اعماق ذهن شان بوی مشمئزکننده تعصب و تحجر به مشام می رسد. و چه زیبا نوشت آن دوست فرهیخته ای که: 

"عکس نیمه برهنه‌، مغزهای تهی را چه خوب بی‌ حجاب کرد"



پ.ن: ای کاش دوستان اصلاح طلب که برای ناسزاگویی های چند بی خرد به خانم مسیح علی نژاد جامه می دریدند، در برابر فحاشی های زشت و رکیکی که این روزها علیه خانم گلشیفته فراهانی می شود هم موضع گیری کنند. مگر این دوستان ادعا نمی کنند که متحول شده اند و اکنون به آزادی و دموکراسی باور دارند؟ نکند آزادی و دموکراسی فقط برای خودی هاست؟!!


۱۳۹۰ دی ۱۶, جمعه

همه با هم به ایران بیندیشیم - به بهانه مصاحبه مسیح علی نژاد با رضا پهلوی و حواشی آن














مدتی بود که دیگر قصد نوشتن نداشتم. نه از آن سبب که حرفی برای گفتن نباشد، بلکه بیشتر به سبب خستگی روحی از  بحث و جدل های بی پایان در فضای مجازی و حقیقی بر سر مسائلی بعضاً ساده و پیش پا افتاده که جملگی از روحیه انتقادناپذیر و پرخاش جوی تک تک ما نشأت می گیرد. مایی که هنوز نیاموخته ایم اولین درس دموکراسی پذیرش عقیده مخاطب است، حتی اگر با او و عقیده اش مخالف باشیم.
اما شرایط حساس کنونی، جنبش کم نظیری که در میان مخالفان رژیم جمهوری اسلامی ایجاد گردیده - و خوشبختانه این بار به سوی همگرایی در حرکت است، نه واگرایی - و از سوی دیگر ماجراجویی های التهاب آفرین رژیم در سطح منطقه که همه دوستداران ایران را نسبت به وقوع یک برخورد نظامی نگران کرده، مرا دچار بیم و امیدی توأمان ساخت که ناچارم دست کم برای تسکین درونی خودم هم که شده، برخی از مسائل را با شما در میان بگذاریم. شاید از راه هم اندیشی و گفت وگو با دوستان آگاه و فرهیخته، بخشی از این نگرانی ها تسکین یابد و نقش امید در قلب و روح مان پررنگ تر گردد.


امید به آینده 

خوشبختانه در هفته های اخیر می توان زمینه های شکل گیری یک نوع اتحاد و همدلی در میان شخصیت ها و گروه های اپوزیسیون را به خوبی مشاهده کرد. از روزی که طرح شکایت از سید علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی توسط آقای رضا پهلوی مطرح گردید گویی خون تازه ای در رگ های جنبش آزادیخواهانه ملت ایران جریان یافت و نفس تازه ای در پیکر زخم خورده جنبش دمیده شد. هر چند که بخشی از اصلاح طلبان و گروه های سیاسی دیگر از همراهی با این طرح سر باز زدند و حتی خبر چنین اقدامی را نیز در رسانه هایشان منعکس نکردند، اما حمایت برخی از شخصیت های مستقل و خوشنام، حقوقدانان، فعالان فرهنگی و سیاسی و... از این طرح امیدهایی را برای ایجاد یک جبهه واحد و منسجم برای مبارزه جدی تر با رژیم، در دل میهن پرستان دلسوز ایران زمین پدید آورد.
زمانی که شخصیتی مانند بهرام مشیری با وجود همه انتقاداتی که به خاندان پهلوی دارد، از طرح رضا پهلوی حمایت می کند، یا کمپین سفارت سبز به حمایت از این طرح بر می خیزد و در آخر وقتی یک ژورنالیست اصلاح طلب دوآتشه مثل مسیح علی نژاد با رضا پهلوی مصاحبه می کند و برای اولین بار در میان اصلاح طلبان تابوشکنی می کند (اگر یادتان باشد پیشتر اردشیر امیر ارجمند، سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز ادعا کرده بود که مشروطه خواهان، حتی اگر معتقد به دموکراسی باشند، خط قرمز ما محسوب می شوند و هیچ گاه با آنان سر یک میز نخواهیم نشست) و زمانی که بسیاری از سایت ها و وبلاگ ها - بعضاً برای اولین بار - از رضا پهلوی نام می برند و از مواضع او به نیکی یاد می کنند، همه و همه نشانه هایی است از شکل گیری یک اتحاد و انسجام ملی حول محور یک شخصیت شناخته شده به نام رضا پهلوی که می تواند با اقدامات و مواضع سنجیده خود هر روز بیشتر و بیشتر بر شعاع دایره این اتحاد - یا ائتلاف - پدید آمده بیفزاید.


بیم از آینده 

اما این اتفاقات به همان اندازه که من و بسیاری دیگر را به آینده امیدوار ساخته و برای اولین بار در سالیان اخیر این احساس را در ما پدید آورده که شاید بتوانیم نظام مستبد حاکم را به یک نظام دموکراتیک و سکولار تغییر دهیم (دقت بفرمایید! از تغییر رژیم سخن می گویم، نه اصلاح و تعدیل آن)، به همان اندازه هم مرا نگران می کند که مبادا به خوبی از این نهال اتحاد حراست نکنیم و با افراط و تفریط های خود آن را در بدو زایش بخشکانیم. خود بهتر از من می دانید که در چه شرایط حساس و سرنوشت سازی به سر می بریم. رژیم جمهوری اسلامی گویی مصمم است که کشور را به ورطه یک جنگ دیگر (هولناک تر و دهشتناک تر از جنگ قبلی) بکشاند. دنیا هم که هر روز برای مهار این جانور چموش طرحی می ریزد و نقشه ای می کشد. نه از سر دلسوزی برای مردم ما که بیشتر از هراس اتمی شدن رژیم اسلامی و به خطر افتادن موقعیت و منافع خودش! در این شرایط است که همه میهن پرستان باید برای نجات میهن از شر طاعونی به نام جمهوری اسلامی به پا خیزند و پیش از آنکه دیر شود، به این غائله خاتمه دهند. چرا که وقوع یک برخورد نظامی، شاید بتواند جمهوری اسلامی را ساقط کند، اما بعید نیست که عواقب آن خدای ناکرده سبب ایجاد یک جنگ داخلی و چه بسا فروپاشی میهن گردد.


مصاحبه مسیح علی نژاد با رضا پهلوی؛ مثبت یا منفی؟

همه این ها را گفتم و مقدمه چینی کردم تا به بحث اصلی برسم: مصاحبه مسیح علی نژاد با رضا پهلوی، که در روزهای اخیر نقل محافل سیاسی، به ویژه در فضای مجازی بوده است. متأسفانه برخی از دوستان در بحث پیرامون این مصاحبه عنان ادب و منطق از کف داده اند و به هواداری و دفاع از یکی، به دیگری و هوادارانش ناسزا می گویند. اصلاً نمی فهمم که این همه هیاهو برای چیست؟ اساساً چرا باید بر سر یک مصاحبه اینقدر بحث و جدل به پا کنیم؟ همین تعصبات و جدال های بی منطق است که مرا از آینده نگران می سازد. درست است که لحن مسیح علی نژاد در بخش هایی از این مصاحبه کمی تند بود و گاه پافشاری او بر روی یک موضوع اعصاب بیننده را خرد می کرد، اما بی انصافی است اگر گمان کنیم او با هدف تخریب رضا پهلوی این مصاحبه را ترتیب داده است. بر عکس به باور من، نفس این گفت و گو میان یکی از روزنامه نگاران شناخته شده طیف اصلاح طلب با شخصیتی که نماد مشروطه خواهان - اگر نگوییم نماد طیف وسیع تری که حتی بخشی از جمهوری خواهان سکولار را نیز شامل می شود - گامی است رو به جلو و قابل تحسین. چه از طرف مسیح علی نژاد که به عنوان اولین نفر از میان اصلاح طلبان این گام مثبت را برداشت و با رضا پهلوی گفت و گو کرد، و چه از طرف خود رضا پهلوی که با وجود آگاهی از چالش های چنین مصاحبه ای با همان متانت همیشگی اش پاسخگوی تک تک پرسش های مسیح علی نژاد گردید. 
با قاطعیت می گویم، کسانی که اصل را رها ساخته اند و به حاشیه چسبیده اند و به جای حمایت از چنین حرکت ارزشمندی، سعی در تخریب نامنصفانه یکی و دفاع کورکورانه از دیگری دارند، نابخردانی هستند که نه به دنبال آزادی ایران، بلکه به دنبال امیال و هوس های شخصی خویش می گردند. بدون تردید در میان هر دو گروه، افرادی یافت می شوند که بیش از آنکه به سرفرازی میهن شان بیندیشند، به دنبال رییس جمهور شدن موسوی و کروبی یا شاه شدن رضا پهلوی اند! به نظر من همه ما باید چنین متعصبان بی منطقی را نفی و طرد کنیم، همان طور که رضا پهلوی چنین کرد و در مصاحبه اش به صراحت عنوان کرد کسانی که فحاشی کنند، هوادار من نیستند. 


سخنی با هم میهنان آزادیخواه

اکنون، روی سخنم با هم میهنان آزادیخواهی است که صمیمانه و با خلوص نیت به آزادی میهن عزیزمان می اندیشند و به دموکراسی و حقوق بشر باور دارند. در این شرایط حساس، به همه شما نازنینان توصیه می کنم از بحث و جدل های بیهوده که تنها دل ایران ستیزان را شاد خواهد کرد بپرهیزید. مگذارید که این دعواهای کودکانه، شما را از هدف اصلی تان که همانا سرنگونی استبداد و آزادی میهن است باز دارد. مگذارید که این جنجال ها چونان ابر سیاهی آسمان نورانی دل تان را تیره و تار کند، چشمان تان حقیقت را نبیند، دشمن اصلی فراموش شود و دوست جای دشمن را بگیرد. و بر اثر همین حب و بغض های بی حاصل، به جای آنکه یقه خامنه ای را بگیریم به رضا پهلوی فحش بدهیم و به جای آنکه با حسین شریعتمداری بجنگیم، به روی مسیح علی نژاد شمشیر بکشیم.
به عنوان عضو کوچکی از جنبش آزادیخواهانه ملت ایران، از همه هواداران رضا پهلوی، با هر عقیده و طرز فکری می خواهم که از او حمایت کنند و بی گمان این حمایت تنها در سایه منطق، انصاف و رسیدن به یک درک مشترک میسر است. درک مشترکی که حاصل یک نگرش فراحزبی و فراجناحی است. درک مشترکی که درونمایه اش عشق به میهن است و بس. اگر به آزادی معتقدیم، اگر به حقوق بشر باور داریم، اگر به ایران عشق می ورزیم، باید - و باز هم تکرار می کنم - باید حتی در مقابل دشنام ها و ناسزاهای مخالفان سعه صدر نشان دهیم و بر تحمل خود بیفزاییم. یقیناً در هفته ها و ماه های آتی، حجم حملات و توهین ها به رضا پهلوی و هوادارانش چند برابر خواهد شد که این خود نشان دهنده هراس روزافزون رژیم از شکل گیری یک جنبش فراگیر برانداز است که دیگر خواست اش تنها تغییر دولت یا تجدید انتخابات نخواهد بود، بلکه اساس و ریشه فاسد این نظام را هدف گرفته است (در روزهای اخیر نمونه هایی از این نوع حملات را در رسانه های وابسته به رژیم، از کیهان و عصر امروز گرفته تا سایت الف و جوان آنلاین و... شاهد بودیم). نباید در برابر این توهین ها و تهمت ها خشمگین شویم و خود به ناسزاگویی روی آوریم که هدف رژیم دقیقاً همین است که با ایجاد جنگ روانی، ما را از هدف اصلی مان دور سازد. ممکن است در روزهای آینده نقشه ها و ترفندهایی برای ایجاد اختلاف در میان اپوزیسیون طرح ریزی کنند. بعید نیست با انتشار مطالب بی اساس، باز هم دعواهای شاه و مصدقی به راه بیندازند و یا میان جمهوری خواهان و مشروطه خواهان، هواداران موسوی و پهلوی،... تفرقه افکنی کنند. همه ما باید هوشیار باشیم و فریب این بازی‌ها را نخوریم؛ 

و بدانیم که:

تنها راه پیروزی ما اتحاد است... و تنها راه اتحاد، عشق به ایران... همه با هم به ایران بیندیشیم


۱۳۹۰ آبان ۹, دوشنبه

نکاتی پیرامون شکایت نامه آقای رضا پهلوی در حمایت از زندانیان سیاسی و عقیدتی
















در روزهای اخیر شاهد شکل گیری حرکتی مثبت در جهت حمایت از حقوق زندانیان سیاسی و عقیدتی ایران هستیم که به همت آقای رضا پهلوی آغاز گردیده است و آن تدوین یک شکایت نامه جامع حقوقی علیه رژیم جمهوری اسلامی و شخص ولی فقیه، سید علی خامنه ای، بدلیل نقض گسترده حقوق بشر و سرکوب فعالان سیاسی و عقیدتی است. حرکتی که خوشبختانه در سطح سایت ها و وبلاگ ها با استقبال مطلوبی نیز مواجه گردیده و نویدبخش همبستگی و انسجام بیشتر در مبارزات آتی اپوزیسیون است. با توجه به آنکه آقای رضا پهلوی در نامه مذکور از تمامی هم میهنان خواسته است تا پیشنهادات و دیدگاه های خود را در راستای تدوین هر چه بهتر و جامع تر این شکایت نامه ارائه دهند، نکات زیر پیشنهاد می گردد:
·         همان طور كه مي دانيم در حال حاضر ايران از نظر تعداد اعدام ها در جهان پس از كشور چين رتبه دوم را دارا مي باشد (و از نظر جمعيت رتبه اول) و در ساليان اخير بارها شاهد اعدام زندانيان سياسي و عقيدتي در زندان ها بوده ايم. بد نيست در يكي از بندهاي اين شكايت نامه اشاره كوتاهي به روند فزاينده اعدام ها در ايران شود و تعدادي از نمونه هاي تأسف برانگيز اجراي حكم اعدام زندانيان سياسي و عقيدتي ذكر گردد. با توجه به آنكه رژيم بارها و بارها از اين ترفند (صدور حكم اعدام) براي تحميل فشارهاي روحي و رواني بر زندانيان سياسي و در هم شكستن مقاومت آنها استفاده كرده است و يكي از آخرين موارد آن نيز صدور حكم اعدام براي كشيش يوسف ندرخاني بود.
·         در بند 3 اشاره درست و بجايي به وضعيت فعالان حقوق بشر و وكلاي شجاعي شده است كه در خط مقدم دفاع از حقوق هم ميهنان زنداني مان، خود مصائب زندان و شكنجه را به جان خريده اند و تحت شديدترين فشارهاي روحي و جسمي در زندان هاي جمهوري اسلامي بسر مي برند. در ميان نام هايي كه اشاره شده، نام شيوا نظرآهاري را خالي مي بينم. با توجه به گستردگي فعاليت هاي او در زمينه هاي حقوق بشري، دفاع از حقوق كودكان، دفاع از حقوق دانشجويان محروم از تحصيل و... شايسته است كه نام او نيز در اين ليست آورده شود. هر چند نام فعالان مدني و وكلاي زنداني به همين چند مورد ختم نمي گردد.
·         در همه جاي دنيا، هنر و هنرمند از ارج و منزلت والايي برخوردار است و هنرمندان همواره مورد احترام و توجه جامعه هستند. به همين دليل است كه اعمال فشار و محدوديت بر يك كارگردان سينما يا يك شاعر يا آهنگساز، انعكاس نامطلوبي در افكار عمومي به جاي خواهد گذاشت. پيشنهاد مي شود يك بند از اين شكايت نامه به وضعيت اسف بار هنر و هنرمندان در ايران اختصاص يابد و از هنرمندان زنداني نظير جعفر پناهي، محمد رسول اف،‌ رامين پرچمي، مرضيه وفامهر، آريا آرام نژاد و بسياري ديگر كه در طول دو سال گذشته به تناوب روانه زندان شده اند و برخي از آنان همچنان در زندان بسر مي برند، ياد شود.
·         در بند 6 نامه که به تبعیض های جنسیتی، قومی و دینی اشاره می شود، جهت اجتناب از کلی گویی، می توان اشاره مختصری - در حد یک یا دو خط - به نمونه هایی از این تبعیض های آشکار و خشونت آمیز نظیر تخریب مساجد اهل تسنن، سرکوب و کشتار هم میهنان کُرد، سرکوب دراویش گنابادی و... داشت.
·         بند 7 و 8 اين شكايت نامه در حقيقت می بایست هدف تهیه این نامه را بطور واضح و شفاف بیان کند. این که تنظیم کنندگان این نامه دقیقاً خواستار چه اقدامی از سوی مراجع بین المللی هستند و چه انتظاری از دولت های غربی دارند؟ قرار است سازمان ملل یا دولتمردان جهان چه حرکتی در جهت حمایت از زندانیان سیاسی و عقیدتی ایران انجام دهند؟ عباراتی چون "اقدامات موثر و ضروری با استفاده از اهرم های اجرایی بین المللی" و "واکنش مناسب جامعه بین الملل" به اندازه کافی شفاف و گویا نیست. به اعتقاد نگارنده، نیاز است که خواست های ما از تنظیم این نامه و آنچه که از جامعه بین الملل جهت حمایت از حقوق هم میهنان مان انتظار می رود، با شفافیت و جزئیات بیشتری بیان گردد. مثلاً تقاضای قطع روابط دیپلماتیک با رژیم اسلامی و فراخواندن سفرا و نمایندگان دولت های غربی از ایران، می تواند یک پیام روشن برای مخاطبان این نامه باشد و راه های عملی جهت کمک به بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران و کاهش فشارها و سرکوب های موجود بر فعالان و زندانیان سیاسی را پیش روی دولت های غربی و مجامع بین المللی قرار دهد.

با سپاس
پاینده ایران
بزرگمهر
9 آبان ماه 1390

۱۳۹۰ آبان ۶, جمعه

پیش نویس شکایت رضا پهلوی از ولی فقیه جمهوری اسلامی به روسای کشورهای عضو شورای امنیت سازمان ملل متحد
















رضا پهلوی در راستای فعالیتهای سیاسی و مدنی خود و همراهی با جنبش داخلی مردم ایران بر ضد رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی ایران و حاکمیت  ولی فقیه آن سید علی خامنه ای و حمایت از زندانیان سیاسی و عقیدتی شکایت نامه ای را تدوین نموده است که به شورای امنیت و سازمان ملل ارسال خواهد شد. وی در نامه ای که به صورت پیش‌نویس منتشر کرده است، از بالاترینی ها و بلاگر ها خواسته است تا با همکاری و هفکری برای آزادی زندانیان سیاسی، پیشنهادات و راهکارهای عملی خود در رابطه با این نامه و اقدامات عملی برای آزادی زندانیان سیاسی در بند را در بالاترین و وبلاگ خود منتشر کنند:


هم میهنانم،

جمهوری اسلامی، با نقض مستمر حقوق بشر، سرکوب آزادی های اساسی، اعدام های گسترده و خیابانی، سنگسار، شکنجه و تجاوز در زندان ها، شرایط قرون وسطایی را بر کشورمان حاکم کرده است. متاسفانه، جامعه جهانی تاکنون عکس العمل قدرتمند و منسجمی را در مقابل رفتارهای غیرانسانی این نظام از خود نشان نداده است.

در این شرایط حساس، با توجه به فشارهای جسمی و روحی که بر زندانیان سیاسی-عقیدتی وارد می شود، وظیفه همه کنشگران و فعالین سیاسی و مدنی، وکلای دادگستری، مدافعین حقوق بشر، فعالین حقوق زنان، روزنامه نگاران، روحانیون مستقل، زندانبانان، نیروهای مسلح و یکایک شهروندان ایرانی است تا دست در دست یکدیگر گذاشته و با آغاز یکسری اقدامات ملی و بین المللی، حکومت ایران را وادار به آزادی بدون قید و شرط زندانیان سیاسی-عقیدتی نماید.

تا کنون اقدامات ارزشمندی در زمینه دفاع از حقوق زندانیان سیاسی-عقیدتی ایران، در داخل و خارج از کشورمان صورت گرفته، اما بدلیل عدم انسجام و حمایت کامل تمام اقشار جامعه، هنوز به نتیجه مورد نظر نرسیده است. در راستای پیشنهادات و درخواست های شما عزیزان در فضای حقیقی و مجازی، با مشورت هم میهنان فعال سیاسی - مدنی، تصمیم گرفتیم بستری مناسب را برای آغاز یک سلسله اقدامات عملی، فراهم سازیم. حرکتی که تنها در سایه مشارکت و همفکری یکایک شما هم میهنان مبارزم امکان پذیر خواهد بود.

v      در مرحله اول، در راستای گزارش دبيركل سازمان ملل متحد و آقای احمد شهید، نماینده ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران، پیش نویس یک متن بعنوان یک شکایت نامه رسمی برای ارسال به تمام مراجع ذیربط (کشورهای عضو شورای امنیت سازمان ملل متحد، دبیرکل سازمان ملل متحد و شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد) تهیه شده است. در پایان این مقدمه، می توانید پیش نویس این متن را مطالعه نموده و نظرات و پیشنهادات خود را برای تکمیل آن ارسال نمایید.
v      بدلیل اینکه آوردن اسامی تمامی زندانیان سیاسی-عقیدتی در ایران در این پیش نویس امکان پذیر نمی باشد، تلاش شده است تا اسامی تعدادی از زندانیان، بعنوان نمونه ایی از کنشگران و فعالین سیاسی، مدنی و عقیدتی ذکر گردد. چنانچه از این لیست موردی از قلم افتاده، لطفا با ذکر منبع ومشخصات در زیرهمین لینک، حساب بالاترین، وبلاگ و یا وب سایت خود، آنرا ارسال نمایید.
v      پیشنهادات و نظرات خود درارتباط با پیش نویس شکایت رسمی و بویژه اقدامات عملی آتی در این زمینه را در وبلاگ خود منتشر و در بالاترین با کلمه کلیدی (2011HR8712) پست نمایید.
v      چنانچه شما دارای شناسه (اکانت) بالاترین نیستید، از کلمه کلیدی بالا (2011HR8712) بعنوان برچسب در مطالبی که در این زمینه در وبلاگتان منتشر می کنید، استفاده نمایید تا متن شما در سایت گوگل برای همگان قابل جستجو باشد. دوستانی که دارای شناسه (اکانت) بالاترین می باشند، متن و وبلاگ شما را می توانند در سایت گوگل پیدا کرده و آن را در بالاترین لینک کنند.
v      دوستانی که در بالاترین فعال هستند، می توانند در این زمینه ما را یاری کنند.
v      به منظور سهولت هرچه بیشتر برای رسیدگی به نظرات شما، پاراگراف های متن پیشن نویس شماره گذاری می گردد تا بتوانید نظرات و پیشنهادات خود را با ذکر شماره پاراگراف مورد نظر ارسال نمایید. 
v      بر اساس سیستم بالاترین، انرژی شناسه من به اندازه ایی نیست که بتوانم به همه لینک های شما رای مثبت و یا نظر بدهم. تلاش من و متخصصین فنی-حقوقی بر این خواهد بود که پس از مطالعه و بررسی تمام نظرات و پیشنهادات ارسالی، مطالب مرتبط با این موضوع را در نسخه نهایی بگنجانیم.
v      از افرادی که در داخل کشور و یا در دستگاه حاکمیت هستند، دعوت می شود تا با رعایت مراتب امنیتی، از طریق افشای اطلاعات در مورد زندانیان سیاسی- عقیدتی گمنام، با ما در این پروژه همکاری نمایند.
v      متاسفانه، به دلیل ارسال هرزنامه (اسپم) و همچنین محدودیت امکانات فنی، بخش دریافت نظرات وبلاگم را موقتا مسدود کرده ام. لطفا برای ارسال نظرات خود از سیستم بالاترین استفاده نمایید.
v      برای تسریع در رسیدگی به وضعیت بحرانی زندانیان سیاسی- عقیدتی و آزادی آنان، پیش نویس این شکایت از تاریخ ششم آبان ماه لغایت پانزدهم آبان ماه 1390 خورشیدی برای دریافت نظرات و پیشنهادات شما بر روی سایت بالاترین قرار خواهد گرفت. 

لینک این پیش نویس در بالاترین:



پیش نویس نامه به روسای کشورهای عضو شورای امنیت سازمان ملل متحد

1.     نظام جمهوری اسلامی حاکم بر ایران، اقدام به نقض اساسی ترین حقوق زندانیان سیاسی-عقیدتی نموده است. ضمن جلب توجه شما به گزارش جناب آقای احمد شهید، در ارتباط با نقض حقوق بشر در ایران، به اطلاع می رساند، ادله های بسیار محکمی در دست است که بر خلاف آنچه حکومت ایران ادعا می کند، حقوق اولیه میرحسین موسوی، زهرا رهنورد، مهدی  کروبی و کلیه زندانیان سیاسی-عقیدتی و مدنی در ماههای اخیر به شدت نقض شده است و حتی از حقوق ابتدایی زندانیان، همچون حق داشتن وکیل، تفهیم اتهام و دفاع از خود در دادگاه محروم هستند. اینگونه رفتارهای غیر انسانی این نظام بر خلاف مقررات و تعهدات بين المللی است.

2-    حقوق اولیه انسانی دیگر زندانیان و بازداشت‌شدگان سیاسی-عقیدتی و مدنی همچون بهنام ابراهیم زاده، بهمن احمدی عمویی، منصور اسانلو، حسن اسدی زیدآبادی، عمادالدین باقی، آیت الله بروجردی، عماد بهاور، حسین پالانی، علی پورسلیمان، محمدرضا پورشجری، مصطفی تاج زاده، مجید توکلی، رضا جوشن، حمیدرضا خادم، مهدی خدایی، رضا خواجه ای، محمد داوری،ارژنگ داوودی، مجید دری، حسین رونقی ملکی، علیرضا سپاهی لائین، عیسی سحر خیز، قاسم شعله سعدی، کیوان صمیمی، حشمت الله طبرزدی، ابوالفضل عابدینی، جواد علیخانی،  سعد غلامحسین پور، عباس کاکایی، جواد لاری، فرشاد معروفی، محمدرضا مقیسه، حمید موذنی، عبدالله مومنی، بهاره هدایت، حجت الاسلام آرش هنرور، مهدی محمودیان، کشیش یوسف ندرخانی، و صدها زندانی دیگر از نمایندگان گروه های مختلف مردم و گرایش های سیاسی-عقیدتی پایمال شده و به سنگین ترین شکل، مورد ظلم جمهوری اسلامی قرار گرفته اند.

3-   همچنین بازداشت و تهدید وکلا و فعالان حقوق بشر، از سوی نیروهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی، به اتهام «ارتکاب جرایم امنیتی»، صرفا تلاشی است برای از بین بردن اسناد و مدارک نقض حقوق بشر در ایران. آزار و اذیت و شکنجه فعالین و وکلای مدافع حقوق بشر، همچون نسرین ستوده، عبدالفتاح سلطانی، هنگامه شهیدی و کوهیار گودرزی، اقدامی است جهت ساکت کردن کسانی که به دفاع از حقوق همنوعان خود برخاسته‌اند. در چنین فضایی، وکلا برای انجام وظیفه قانونی خود که دفاع از موکلین است، بیشتر و بیشتر مورد تهدید قرار می گیرند.

4-    مواد ۲ ٫ ۳ ٫ ۵ ٫ ۷ ٫ ۹ ٫ ۱۰ ٫ ۱۲ ٫ ۱۹ ٫ ماده ۲۰ بند ۱، ماده ۲۱ بند ۱، ۲ و ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر که هدف آن برقراری و تضمین حقوق و آزادی‌های برابر برای همه مردم است در مورد تمام زندانیان سیاسی-عقیدتی و مدنی به کرات نقض شده است.

5-     در اینجا تنها از بعضی افراد که اطلاعات بیشتری از آنها در دست است نام برده شده، ولیکن صدها تن از زندانیان سیاسی-عقیدتی و مدنی گمنام در زندان های ایران تحت سرکوب و نقض سیستماتیک حقوق بشر قرار دارند و عدم توجه جامعه بین اللملی به شرایط زندانیان در ایران، وضعیت را لحظه به لحظه برای آنان وخیم تر و حکومت ایران را برای ادامه روش های ضد انسانی خود جری تر خواهد کرد.

6-     نظام جمهوری اسلامی، مبتنی بر حکومت دینی است و قانون اساسی آن مجموعه متناقضی است که از یک طرف، ابزار تمرکز تمام قدرت در دست ولایت مطلقه فقیه است و از طرف دیگر، معرف تبعیض جنسیتی، قومی و دینی است. بر اساس قانون اساسی، رهبر، عالیترین و بالاترین مقام نظام است و تمام امور کشور تحت کنترل مطلقه او قرار دارد. حکم حکومتی رهبر فراتراز قانون اساسی و رای مردم است و برای تمام ارکان حکومت "فصل الخطاب" است. روسای قوای سه گانه، نمایندگان مجلس، شورای نگهبان، فرماندهان نظامی و انتظامی، اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام، امامان جمعه، رئیس صدا و سیما و حتی نمایندگان مجلس خبرگان که مسئول نظارت بر عملکرد رهبر می باشند، بطور مستقیم و غیر مستقیم توسط ولی فقیه انتخاب می شوند. در واقع ماهیت این نظام، حاکمیت تک نفره و دیکتاتوری مطلق می باشد.

7-    بنابراین، بر اساس ماده دوم میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، ضمن اعلام شکایت از حکومت ایران، بدلیل نقض گسترده حقوق بشر و حقوق اساسی زندانیان سیاسی-عقیدتی، از شورای امنیت و ارگان های ذيربط سازمان ملل درخواست می شود تا به منظور آزادی فوری و بدون قید وشرط همه زندانیان سیاسی-عقیدتی، مدنی، وکلا و مدافعان حقوق بشر، اقدامات موثر و ضروری را با استفاده از اهرم های اجرایی بین المللی، علیه آقای سید علی خامنه ایی، ولی مطلقه فقیه حاکم بر ایران، به عمل آورند.
8-    بر این باور هستیم که واکنش مناسب جامعه بین الملل به عملکرد حکومت ایران در قبال شهروندان خود، پیام قدرتنمندی خواهد بود تا این حکومت سرکوب آزادی های اساسی مردم ایران و نقض کنوانسیون های بین المللی که به اجرای آنها متعهد شده را متوقف کند.


رضا پهلوی

رونوشت: دبیرکل سازمان ملل متحد
شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد



منبع: وبلاگ رسمی رضا پهلوی (سخنی با شما)


۱۳۹۰ مهر ۹, شنبه

آقا؛ جان مادرتان یه کم به من بخندید!

(در جواب بی مزه ای که فکر میکنه گوله نمکه!)





















به خدا ما خسته شدیم بس که هر سایتی رو که باز می کنیم، از آزادگی و دنباله و بالاترین و پایین ترین پر شده از مطالب به اصطلاح طنز بعضی از آدم های شکم گنده که با 200 کیلو وزن و 2 من سبیل لودگی پیشه کردند و انگار جز به تمسخر گرفتن خاص و عام هنر دیگه ای ندارند!
بعد هم با همت دوستان طنازتر از خودشون زیر لینک هاشون کامنت های آنچنانی می نویسند تا چهار نفر دیگه ام بیان جواب بدن و به این ترتیب افاضات شون به افتخار داغ ترین لینک های مورد بحث روز نائل بشه! خب این هم واسه شون کم افتخاری نیست. آخه بیچاره ها چند ساله از تلویزیون کردها گرفته تا پارازیت صدای امریکا خودشون رو به هر دری می زنند و جلوی دوربین هر خفت و خواری رو به جون می خرند، بلکه چهار نفر پیدا بشن و به لودگی هاشون بخندند و بگن خیلی باحالی!
خب حالا ما بهت میگیم... داداش علیرضا! برادر رضائی! نمکدون! قهرمان! مهر کولا! جان مادرت دست بردار! اصلا تو بانمک ترین مرد ایران! اصلا خود اکبر عبدی! خود خود سمندون! بابای مستر بین! عموی بن استیلر! اصلا داداش دوقلوی جیم کری! باید همه چی رو به مسخره بگیری؟! بعد سی و دو سال چهار نفر اومدند حرف از اتحاد زدند، باید لودگی کنی؟! نمیخوای جدی باشی؟! نمیخوای بری سراغ یه شغل آبرومند؟ آخه مسخره بازی تا کی؟! تو کهریزک به جوونای مردم تجاوز کردند، تو اومدی جلوی دوربین با هرهر و کرکر یه شیشه نوشابه دستت گرفتی که دولت دولت مهرورزی است و فلان! یه بار دیگه اومدند واسه یه زن بدبخت فلک زده حکم سنگسار صادر کردند، باز اومدی دلقک بازی و یه توبره سرت کردی جلوی دوربین و اسمشو گذاشتی اعترافات جدید سکینه محمدی...! این اواخر هم که دو بار اومدی پارازیت، صدای ملت دراومد بیرونت کردند، بازم عبرت نگرفتی؟!! آخه آدم که هر موضوع جدی رو به مسخره نمی گیره که قربون شکلت برم!
گل پسر! قند عسل! برو دنبال یه کار درست و حسابی! از شکم گنده کردن و لودگی کسی خیری ندید. به جان خودت نباشه، به جان عمه کوکبت که می دونم از دنیا بیشتر خاطرش رو میخوای، فردا که ایران آزاد شد خودمون بلیت می خریم، میایم برنامه هات رو نگاه می کنیم. اصلا برنامه شب جمعه های تلویزیون رو میدیم به تو که حسابی دل ملت رو شاد کنی! فقط تو این هیر و ویری دست از سر کچل ما بردار! به خدا کسی مجبورت نکرده بیای با ما متحد بشی. برو همون جایی که تو این 32 سال بودی. خدا به همرات!